خلافت امير المؤمنين المتوكّل على اللّه جعفر بن المعتصم چهارده سال و نُه ماه « 1 »
1 پس از كار واثق بر آن بُد وزير * شود پورِ او پادشا ناگزير
چو كودك بُد آن شاهزاده هنوز * نمىشد از او سرورى دلفروز
به تدبير قاضى برادر درين * خرد پيشه جعفر شد آنجا گزين
متوكل على اللّه شد او را خطاب * بدانسان كه او بود ديده به خواب
5 بكردند بيعت بر او همگنان * خلافش نكردند « 2 » كس اندر آن
فرستاد فرمان به شاهى خويش * كه هركس هر آن راه دارد به پيش
كس او را ندارد از آن راه باز * كه اكراه در دين شود پر دراز
ولى هركه دارند دينى دگر * عيارش « 3 » بدوزند بر دوش بر
كه باشند پيدا ز اسلاميان * نسازند خود را در ايشان نهان
10 دگر غير اسلاميان كاردار * نباشند عمّال در هر ديار
كه تا مؤمنان زير دست خسان * نباشند كسان كمتر از ناكسان
از اين مؤمنان جمله خواهان او * شدند و دعاكار بر جان او
چو ز اين كارها بازپرداخت او * ز دستور پيشينه شد كينهجو
هامش
( 1 ) سب : عنوان ندارد .
( 2 ) ( ب 5 ) ( دوم ) . سب : خلاصش نكردند .
( 3 ) ( ب 8 ) . ( دوم ) . در اصل : عيارش . غيار - نشانى است مرگبران را مانند زنّار و نحو آن ( منتهى الارب ) . علامت اهل ذمّه چون زنار از براى مجوس و مانند آن ( اقرب الموارد ) . نشان اهل ذمّه ، و اين از اصطلاحات فقهاست .
( مهذّب الاسماء ) . پارچهء زرد كه يهودان بر جامه نزديك يك دوش مىدوزند تا معلوم شود كه از قوم يهودند . ( غياث اللغات ) . . . پس بفرمود ( المتوكّل ) تا اهل ذمت را غيار برنهند و عسلى دارند جهود و ترسا . . .
( مجمل التّواريخ و القصص ص 361 ) . به فرمان متوكّل مردمان اديان ديگر را غيار بردوختند . ( تاريخ گزيده ) .
( به نقل از لغتنامهء دهخدا ) .