چنان چون توانى از او كينهخواه * بگير و فرستش بدين بارگاه »
از اينرو چو برگشت آن شيرمرد * گرفتش سبك والى و بند كرد
35 به پيش خليفه فرستاد زود * خليفه به بند اندرش آزمود
شد از تشنگى اندر آنجا تباه * همين حاصلش بود ز آن حكم و جاه
پس از مرگ او فتح خاقان بزرگ * شد و پايهء او چنان شد سترگ
كه بى او خليفه شكيبا نبود « 1 » * به ديدار او مهر دل مىفزود
به نوعى كه چون فتح شد ناتوان * خليفه ز اندوه شد همچنان
40 در آن هر دو را بود بيم هلاك * ولى هر دو ز آن رنج گشتند پاك
به سعى طبيبى لقب بختيشوع « 2 » * به يارى دارو و افراط « 2 » جوع
خروج زيد بن احمد باقرى و قتلش « 3 »
چو شد بر دو صد سى و شش سال بيش * بدانديشِ شه شد يكى پاككيش
كه بُد نام او زيد و احمد پدر * ز باقر « 4 » بُد آن نامور را گهر
به كار مهى كرد دعوتگرى * كه با خاندان آورد مهترى
45 گروهى بزرگان شدند ياورش * بسى مردم نامور لشكرش
به كوفه برون آمد از ناگهان « 5 » * شد از بيم او والى اندر نهان
بر آن شهر شد زيد پيروزگر * وز آن رفت پيش خليفه خبر
خليفه سپاهى فرستاد زود * كه با او به مردى نبرد آزمود
شدند لشكر زيد در جنگ سست * كسى بهر او جنگ نيكو نجست « 6 »
50 سپاهش از او بيشتر بازگشت * بماندند خوارش بر آن طرف دشت
گرفتار شد زيد در رزمگاه * دو فرزند او شد گريزان به راه
محمّد يكى و حسن بُد دگر * سوى مُلك ديلم نهادند سر
هامش
( 1 ) ( ب 38 ) . در اصل و سب : شكيبا نمود .
( 2 ) ( ب 41 ) . در اصل : ابخيشوع ؟ ؟ ؟ ؛ سب : اخشوع : بختيشوع - طبيب هارون الرشيد و خليفههاى پس از او . ( دوم .
سب : به يارى درآورد افراط .
( 3 ) سب : عنوان ناخواناست .
( 4 ) ( ب 43 ) ( دوم ) . سب : زبامر .
( 5 ) ( ب 46 ) . سب : آمد ناگهان .
( 6 ) ( ب 49 ) ( دوم ) . سب : بجست .