120 چو اعراب فتحه « 1 » در اين وزن راست * نيايد « مَتُوْكَلْ » « 1 » نوشتن رواست
معبّر بدين كرد تعبير و گفت : * « خلافت به تو مىرسد از نهفت »
وزير ابن زيات « 2 » اين گفتوگو * به بدتر صفت باز راندش از او
برادر برنجيد از وى در اين * به بندش درآورد از روى كين
و از آن پس به گفتار قاضى القضات * ز بند برادر شد او را نجات
125 ز بهر وظيفه به پيش وزير * پس آنگاه يك روز شد ناگزير
بر او سرگردان كرد دستور پير * چو با او بُدش كينه اندر ضمير
نه اكرام كرد و نه چيزيش داد * به بىوقع با او سخن كرد ياد
از اين كار جعفر به دل با وزير * پر از كين شد و داشتى در ضمير
وفات واثق خليفه ، رحمه اللّه « 3 »
خليفه پس آنگاه شد ناتوان * به رنجى كزان سير شد از روان
130 چه رنجى كه استسقا آمد به نام * و از او كس نرستهست هرگز تمام
اميد بقا گرچه در وى نبود * طبيبش در آن چربدستى نمود
رهانيد او را از آن رنجِ سخت * چنين گفت با آن شه نيكبخت :
« گرين بار چون بُد طبيعت قوى * از اين رنج بد يافتى نيكوى
از آن پيش كآيد طبيعت به جا * اگر ترك فرمايى از احتما
135 مرض نُكس سازد ، طبيعت زبون * كند رنج از طبع گردد فزون
نباشد دوا اندر آن حال هيچ * به ديگر سرا كرد بايد پسيج »
خليفه نپذرفت و بسيار خورد * اجل گفتِ داننده را خوار كرد
مرض نُكس كرد و بدان درگذشت * دو صد سال و بر سر شده چار هشت
پسين روز ماه پسين ز آن ديار * روان گشت واثق به دار القرار
140 شنيدم كه چون دل ز جانش بريد * همه جامهها را ز خود دركشيد
هامش
( 1 ) ( ب 120 ) . سب : اعراب فتحه . ( دوم ) . نيابد متوكل .
( 2 ) ( ب 122 ) . در اصل و سب : ز باب - زيات - عبد الملك زيات - ابن زيات ( مروج الذّهب ، ج 2 ، ص 498 . )
( 3 ) عنوان . در اصل : رحمة اللّه .