قلع كردن كردان طريق عراق را
همين سال كردان به راه عراق * گشودند دست ستم از وفاق « 1 »
به هرجا به دزدى شدندى همى * رهِ كاروانها زدندى همى
60 چنين تا به فارس و عراق عجم * شدندى از او رهزنان بيشوكم
به يك ره همه راهها برفتاد * نيارست كس پاى بيرون نهاد
به فرمان واثق وصيف « 2 » و سپاه * بدين كين از ايشان شدند رزمخواه
بكشتند چندان ز كُردان بزار * كه آن را نشايست كردن شمار
گرفتند بىمر اسيران همان * به فرمان بكشتندشان همچنان
65 از اين كار واثق « 3 » در آن بوموبر * به هر مرز بنشاند « 3 » ميرى دگر
كه فرمانبر « 4 » همدگر هيچ كس * نباشند در مهترى ز اين سپس
يكى گر بپيچد سر از حكم شاه * دگر ز او تواند شدند رزمخواه
نگردد دگر فتنه سخت آشكار * خرابى نيابد از اين آن ديار « 5 »
نيكويىها كه واثق در حق مردم كرد
همين سال در كرخ آتش فتاد * شدش سوخته نيمى افزون ز باد
70 خليفه درم صد تُمن « 6 » داد ساز * كه بىمايگان خانه سازند باز
همين روز از چاچ « 7 » در كارجو * رعيّت بُدند گشته ز او سيم جو
بر او حاجب « 8 » احوالشان عرض كرد * خليفه به دو گفت ك : « اى نيكمرد
نه امروز از بهر كرخى درم * گرفتى و جويى سوى چاچ هم »
به دو گفت حاجب : « 9 » « چو پروردگار * كند كار هر دو ز تو خواستار
75 تو با هر دو يكرويه در كار باش * به نيك و به بدشان نگهدار باش
هامش
( 1 ) ( ب 58 ) ( دوم ) . سب : ازفاق .
( 2 ) ( ب 62 ) . سب : واثق ؟ ؟ ؟ وصيف ؟ ؟ ؟ .
( 3 ) ( ب 65 ) . سب : ازان كار واثق ؟ ؟ ؟ . ( دوم ) . بهرمز بنشاند .
( 4 ) ( ب 66 ) . سب : ز فرمانبر .
( 5 ) ( ب 68 ) ( دوم ) . سب : ازين از ديار .
( 6 ) ( ب 70 ) . سب : صد تومن .
( 7 ) ( ب 71 ) . در اصل : ارحاج .
( 8 ) ( ابيات 72 و 74 ) . سب : حاجت .
( 9 ) ( ب 73 ) . در اصل : حاج .