خليفه ورا كرد پيشش مشير * كه بيش است آن فتنه و داروگير
فتنهء نصر بن احمد مفتى بغداد و قتلش « 1 »
40 به بغداد بُد نامدارى بزرگ * به پايه تمام و به دانش سترگ
به فتوى سر عالمان جهان * به تقوى گزين شيوخ زمان
بُدى نصر بن احمد او را خطاب * فزون از مهان بود در جاه و آب
ز واثق از آنرو كه در اعتزال * قوى بُد فزودش به شاهى « 2 » ملال
تنى چند گشتند « 3 » ياور ورا * شدند ز اين بدانديش آن پادشا
45 همه كرده بيعت به شاهى برو * ز والى شدن خواستند جنگجو
نهادند وعده بدين كار در * فلان روز گردند پرخاشخر
از آن پيش كان وعده آيد فراز * گروهى جوانان « 4 » شدند رزمساز
ز مستى زدند طبل در نيمهشب « 5 » * برآمد غريو و خروش و شغب « 5 »
به پيكارشان رفت والى چو گرد * بسى را بكشت و بسى بند كرد
50 سوىِ خان نصر ابن احمد دمان « 6 » * برفت و گرفتند او را همان
هر آنكس كه با او در اين كار بود * به يكبارگيشان گرفتند زود
ببردندشان سوى درگاه شاه * بكشتندشان سربهسر ز اين گناه
ز نادانى دوست نادان چنين * بَد آمد بدان مردمان گزين
چنين گفت دانندهء تيز و ير * ز دانندگى دوست داننده گير
55 همين سال ناگاه اشناس « 7 » گرد * ز دينى سوى آخرت ره سپرد
خليفه به فتح ابن « 8 » خاقان سپاه * سپرد آنچه بودى ورا در پناه
در آن پايگه فتح « 9 » را برفزود * چنان كرد ز اشناس « 9 » برتر نمود
هامش
( 1 ) سب : عنوان ندارد .
( 2 ) ( ب 43 ) . سب : بشاهى فزودش .
( 3 ) ( ب 44 ) . سب : جندسسد .
( 4 ) ( ب 47 ) ( دوم ) . سب : كروهى خوانان .
( 5 ) ( ب 48 ) سب : طبل و ز تيره شب ؛ ( دوم ) . در اصل : خروش سغب .
( 6 ) ( ب 50 ) . سب : احمد دوان .
( 7 ) ( ب 55 ) . در اصل : اسناس .
( 8 ) ( ب 56 ) . در اصل : بفتح ابن .
( 9 ) ( ب 57 ) . سب : در ان فايكه ؛ در اصل : فح . ( دوم ) . در اصل : اسناس .