خلافت امير المؤمنين الواثق باللّه هارون بن المعتصم « 1 » پنج سال و نه ماه
1 چو بر معتصم بر ، سر آمد جهان * گزيدند فرزند او را مهان
سرافراز هارون و الا گهر * كه بو جعفرش داد كنيت پدر
لقب يافت واثق به كار مهى * از او يافت كار مهى فرّهى
شهى بود پردانش و خوشسخن * سبكروح و روشندل و پاكتن
5 به شعر و به موسيقى از همگنان * سبق برده در عهد خود در جهان
به معنى به هر دانشى بر كمال * به صورت در آن عهد صاحب جمال
به فرمانروايى و نيكودلى * نكوخواه آل نبى و على
چنان كرد در عهد او زان مهان * نماندند درويش كس در جهان
غلامان فرّخ پدر را به كار * فزون كرد پايه در آن روزگار
10 چو شاهانشان باره و تاج داد * به هر ملكشان دست فرمان گشاد
شهى هر يكى گشت در هر ديار * بر آن قوم بودى شهى را مدار
چنان گشت كاندر جهان سربهسر * كسى را نبودى از ايشان گذر
هم ايشان سر از راستكارى به در * نبردند در عهد آن تاجور
مخالفت بنى سليم به حجاز و يثرب و به اطاعات آمدنشان
در آن عهد در يثرب و در حجاز * در شور و فتنه گشادند باز
15 گروه سليمى در آن بوموبر * ز فرمان برون آوريدند سر
هامش
( 1 ) ( عنوان ) . در اصل : المستعصم ؛ سب : عنوان ناخواناست .