220 بوقا « 1 » ز اين شد آگاه و برگشت زود * عدو گشت از او جنگجو همچو دود
از آن نيز چندى تبه كرد مرد * گريزان شد او نيز برسان دگر
شكسته دو لشكر از آن جاى تنگ * سوى اردبيل آمدند بىدرنگ
زمستان بماندند آن جايگاه * كه صحّت پذيرفت خسته سپاه
بهاران چو شد تازه روى هوا * مدد خواست افشين از آن پيشوا
225 خليفه به ايتاخ « 2 » « 3 » لشكر شكن * كه خواليگرش بُد در آن انجمن
به جعفر كه خيّاط « 4 » بودش خطاب * بفرمود تا با سپه در شتاب
به يارى شدند پيش افشين « 5 » چو باد * بدانديش افسوس از اين كرد ياد
به قيصر فرستاد و گفتش چنين * كه : « اكنون ز شاه عرب جوى كين
كه بر درگهش نيست چندان سپاه * كه از من تواند شدن رزمخواه
230 ز خوالگير و درزى اندر نبرد * به جنگم فرستاد اين بار مرد »
از اين كار قيصر سپه كرد راست * سوى زبطره شد باز و كين بازخواست « 6 »
تبه كرد چندان در آن ملك مرد * كه حصر [ ش ] « 7 » ندانست داننده گرد
چو آمد بر معتصم اين خبر * سپاهى نبودش به درگاه بر
كه شايد بديشان شدن كينهجو * سپه خواست از شاهى « 8 » خويش او
235 چو لشكر فراز آمدند بر درش * روان گشت با لشكر از كشورش
چو آمد به طرسوس از طرف دشت * شنيد آنكه قيصر ز ره بازگشت
در او چند روزى توقّف نمود * از آن پس سوى سامره رفت زود
هامش
( 1 ) ( ب 220 ) . سب : توقا .
( 2 ) ( ب 225 ) . در اصل و سب : اينانح .
( 3 ) ايتاخ : از سرداران معتصم ( تاريخنامهء طبرى . محمّد روشن ، ص 1255 ) .
( 4 ) ( ب 226 ) . سب : خياط ؟ ؟ ؟ - جعفر بن دينار خياط ( ترجمهء تاريخ طبرى ، ج 13 ، 5824 ) .
( 5 ) ( ب 227 ) . سب : اقسين .
( 6 ) ( ب 231 ) . در اصل و سب : سوى ربطه شد بار و كين بارخواست .
( 7 ) ( ب 232 ) . در اصل : حصر .
( 8 ) ( ب 234 ) ( دوم ) . سب : ساهى .