گريختن بابك از قلعهء دژ بهمن « 1 »
255 ز راه كمينگاه بابك خبر * شنيدند و گشتند پرخاشخر
مهينپور بابك بدان جايگاه * سپهدار آذين و چندى سپاه
پس از جنگ شد پور بابك اسير * شد آذين تباه اندر آن داروگير
وز اين روى جعفر كه خيّاط نام * بُدش ، جنگ و جستى ز قلعه تمام
به تنگ آمده بود بابك از او * به ناچار از او خواست آمد فرو
260 ز حيلت در آن جست افشين « 2 » امان * به يك شب امان يافت « 2 » ز او آن زمان
همان شب گريزنده شد ز آن ديار * به بيشه درون رفت با چند يار
مر آن قلعه افشين « 3 » به تاراج كرد * از او مالهاى جهان برد مرد
به بيشه نگهبان به ره برنشاند * كسى را بر آن راه رفتن نماند
مگر يك نگهبان از آن مردمان * شبى گشت غافل از او آن زمان
265 بشد بابك و چار يار دگر * در آن شب نهانى از آن ره به در
نگهبان شد آگاه و در پى برفت * چو شير دلاور شتابيد تفت
سه تن را گرفت و دو را درنيافت « 4 » * بناچار از آن جايگه رو بتافت
بشد بابك و يك برادر دگر * سوى روم كردند از آن بوم سر
گذر بود بر قلهء « 5 » سهل گُرد * عزيز « 5 » اندر آن مقدم او شمرد
270 به دو گفت ك : « اى نامبردار مرد * كنون عزم رومت روا نيست كرد
كه وقتى برش آبرو بُد ترا * كه بودى بر اين مملكت پادشا
كنون گشته كارت ز خوارى چنين * بر او چون توانى شد ايمن ز كين
اگر بر تو غدرى كند ناگهان * چه چاره توان بردش آن زمان
توقف نما پيش من چندگاه * كه آيد فرازت ز هرجا سپاه
275 در آن وقت اگر باشدت راى روم * توان عزم كردن از اين مرزوبوم
در اين كرد بابك بژرفى نگاه * روا ديد استادن آن جايگاه
هامش
( 1 ) عنوان . در اصل و سب : در بهمن .
( 2 ) ( ب 260 ) . در اصل : رحيلت در آن حست ر افشين ؟ ؟ ؟ ؛ سب : افسين . ( دوم ) : بيك امان يافت .
( 3 ) ( ب 262 ) . سب : افسين .
( 4 ) ( ب 267 ) . در اصل : دورا درنيافت .
( 5 ) ( ب 269 ) سب : بر قعله . ( دوم ) . در اصل و سب : عريز .