90 در اين وقت هركو شود راهجو * بود هم به گردن برش خون او »
خليفه به گفتار فخر بشر * كه كذّاب خواندى ستاره شمر
علىرغم ايشان روان شد به راه * سوى روم برد آن جهانجو سپاه
چو آمد به طرسوس از كشورش * دو بهره گزين كرد از لشكرش
به اشناس و افشين سپرد آن سپاه * فرستادشان سوى روم از دو راه
95 خود اندر عقب « 1 » با تمامى سپاه * همى رفت آهسته بر طرف راه
كه در انقُره باز لشكر به هم * رسند آنچه باشند از بيشوكم
دو لشكر يكايك ز راست و ز چپ * برفتند و جستند شور و شغب
ره قتل و غارت گشاده سپاه * در مهر و آرزم بسته به راه
شدندى به تندى در آن بوموبر * نرستى كس از دست ايشان به سر
100 همى كرد رومى رها شهر خويش * ره كوه و صحرا گرفتى به پيش
ز قيصر از اين كار جستى پناه « 2 » * از اين گشت قيصر به دل رزمخواه
روان گشت با لشكرى بىشمار * بيامد به پيكارشان بادوار
به افشين « 3 » و اسلاميان بازخورد * بياراستند از دو رويه نبرد
اگر چند اسلامى و آن سپاه * در آن حال بودند چون كوه و كاه
105 ولى چون به يزدان قويدل بُدند * به زودى به پيكار رومى شدند
به تأييد يزدانى از كارزار * به كمّى و بيشى نبود اعتبار
كم از پيش بيش آمد اندر نبرد * بدانديش را ز آن كمِ خويش كرد
دو بهره به يك تاختن ز آن سپاه * شدند خسته و دست بسته به راه
چو قيصر چنان ديد در جنگ كار * گريزنده شد با سپه « 4 » با دوار
110 به يارىّ ياسر « 5 » جهانيد مرد * به روم اندرون شد ز دشت نبرد
برادرش باطس « 6 » به فرمان او * به عموريّه ماند پيكارجو
هامش
( 1 ) ( ب 94 ) . در اصل : اساس و افسين ؟ ؟ ؟ ؛ سب : ناساس و افسن .
( 2 ) ( ب 101 ) . سب : جستى تباه .
( 3 ) ( ب 103 ) . در اصل : افسين ؛ سب : بافسن .
( 4 ) ( ب 109 ) ( دوم ) . در اصل و سب : پاسبه .
( 5 ) ( ب 110 ) . سب : ناسر .
( 6 ) ( ب 111 ) . در اصل و سب : باطس - باطس بطريق عموريه - « مرد بزرگ شهر عموريه بود كه معتصم عموريه را گرفت و او را به دار آويخت » . ( معروج الذّهب ، ج 2 ، ص 473 ) .
امّا در ترجمهء تاريخ طبرى ، ج 13 ، ص 5870 ، ياطس آمده است .