سه روز و سه شب جنگ كرد آنچنان * كه يكسان شدند روز و شب آن زمان
15 ز گرد سپه شد سيه روى روز * شب از برق شمشير گيتى فروز
شد از بابكى برتر از چل هزار * تبه مرد جنگى در آن كارزار
گريزنده « 1 » بابك از آن بوموبر * سوى روم ناچار بنهاد سر
سپاه عرب گشته پيروزگر * به بغداد از آنجا نهادند سر
نوازيدشان معتصم ز اين سبب * بيفزودشان پايگه در عرب
فتنهء محمّد بن قاسم علوى به خراسان و آرام آن
20 از آن پس به ملك خراسان درون * ز آل على مردى آمد برون
محمّد بُدش نام و قاسم « 2 » پدر * نيا باقر آن شاه و الا گهر
حصارى كه نامش بود طالقان * به مردى به چنگ آمدش آن زمان
در آنجا به دعوت برافراخت سر * به حكمش درآمد بسى بوموبر
قهستان و گرگان و مازندران * چو غور و چو غَرچه به ديگر كران
25 ز مردى همه آمدش در پناه * قوى حال گشت اندر آن جايگاه
به پيكارش از طاهرى لشكرى * به هرچندگه برد نامآورى
و ليكن شكسته شدندى از او * نَبُد دست ، كس را بر آن جنگجو
سرانجام عبد اللّه رزمزن * به خود شد به پيكار آن انجمن
بكوشيد در جنگ با بدسگال * فزون طاهرى آمد اندر جدال
30 شكسته شدند لشكر شيعه پاك * بسى مرد از آن مردمان شد هلاك
گريزنده شد باقرى در نبرد * ز عبد اللّه طاهرى با دو مرد
گذر بر نسا داشت مير نسا « 3 » * گرفت و فرستاد پيشش ورا
به نزديكى معتصم طاهرى * فرستادش و رست از آن داورى
خليفه به بندش درافگند خوار * نگهبان از او گشت غافل ز كار « 4 »
هامش
( 1 ) ( ب 17 ) . در اصل : كريرنده .
( 2 ) ( ب 21 ) . در اصل : بُدش و قاسم .
( 3 ) ( ب 32 ) . نسا - از ولايتهاى خراسان است . ( ترجمه تاريخ طبرى ، ج 13 ، ص 5800 ) .
( 4 ) ( ب 34 ) ( دوم ) . در اصل : عافل ز كار .