خلافت امير المؤمنين المعتصم « 1 » باللّه محمّد بن الرّشيد هشت سال و هشت ماه و هشت روز
1 چو مأمون روان شد به ديگر سرا * در اسلام شد معتصم پيشوا
شهى بود با حزم و راى درست * خردمند و مردانه و گرد و چُست
خداترس و ديندار و پاكاعتقاد * جهانگير و پيروز و نيكونهاد
ز عبّاسيان كس به مردانگى * نبُد مثل او نه به فرزانگى
5 به نامش چو شد ساز اقبالساز * ز طرسوس « 2 » آمد به بغداد باز
بر او راست شد كار فرماندهى * همه پيشوايان شدندش رهى « 3 »
چو احوال بابك قوى گشته بود * سپاهى به جنگش فرستاد زود
سپهدار اسحق « 4 » جنگآزما * كه بر شهر بغداد بُد پادشا
برفتند و كردند بسيار جنگ * در آن كارشان چند مَه شد درنگ
10 نمىشد ز يك رو ظفر آشكار * ز بغداد كرد او مدد خواستار
خليفه بفرمود كافشين « 5 » سپاه * به يارى برد پيش آن رزمخواه
روان گشت افشين « 6 » به فرمان چو باد * به زودى به جنگِ عدو رو نهاد
به نزديك همدان به دشمن رسيد * ز روى دليرى نبرد آوريد
هامش
( 1 ) عنوان . در اصل : المستعصم ؛ سب عنوان ندارد .
( 2 ) ( ب 5 ) . طرسوس : « . . . و امير المؤمنين مأمون فرمان يافت بروم بجوى ندندون [ قريهاى است از بلاد سرحدى روم بين آن و بين طرسوس يكروزه راه است و مأمون در آنجا مرده و در طرسوس دفن شده است . ] به نزديكان طرسوس و آنجا به گور كردند او را . . . » . ( تاريخ سيستان ، ص 183 ) .
( 3 ) ( ب 6 ) ( دوم ) . در اصل : شنيدش رهى .
( 4 ) ( ب 8 ) . اسحاق بن ابراهيم ( ترجمهء تاريخ طبرى ، ج 13 ، ص 5751 ) .
( 5 ) ( ب 11 ) . در اصل و سب : كافسن .
( 6 ) ( ب 12 ) . در اصل و سب : افسين .