تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨

امارت حسن سهل « 1 » بر عراق و خروج مخالفان و قلعشان

از آن جمله نصر ابن شيث دلير « 2 » * به رقّه بر « 2 » از مرديش گشت چير در او سر به فرماندهى برفراخت * به ملك دياربكر هم دست آخت ز فرمانِ عبّاسيان خلق را * همى باز مىداشت آن تيره را 20 در آن مملكت نام گشتش بلند * از او بر عراقى رسيدى گزند بر آن بود دستور مأمون مگر * از اين كار از مرو گيرد گذر چنين گفت مأمون : « به بغداد بر * كنون كرد بايد يكى مير سر كه در ملكدارى و لشكركشى * بود راست در خوشّى و ناخوشى كند دفع دشمن در آن بوم‌وبر * كه ما را كنون نيست روى گذر » 25 چو دستور از اين كار چاره نديد * برادرش را اندر اين برگزيد ز بغداد تا مغرب و مصر و شام * حرّمين و ملك يمن را تمام به فرمان به شاهى حسن را سپرد * كه هم پرخرد بود و هم مرد گُرد اگر چند مأمون نديدى روا « 3 » * بر آن مملكت ساختن پيشوا و ليكن در آن ديد روى وزير * به دو داد آن سرورى ناگزير 30 چنان رفت فرمان گزين هرثمه * حسن را سپارد سپاهش همه گذارد به دو باز ملك عراق * به سوى خراسان رود بىنفاق به رقّه شود طاهر رزمخواه * كند روز بر نصر شِيئى سياه حسن گرچه بُد گُرد و والانسب * چو بود از نويسندگان در عرب به ميرى بر كس نبودش شكوه * نپذرفتى او را به ميرى گروه 35 و ليكن ز فرمان چو چاره نبود * يكايك بر اين‌گونه كردند زود سپه هرثمه ماند آن جايگاه * شده بوسرايا امير سپاه به سوى خراسان شد او راهجو * اگرچه گران بود بر طبع او به رقّه روان گشت طاهر چو شير * بسى جنگ كرد آن امير دلير سرانجام از او نصر شد در گريز * برآمد ز اتباع او رستخيز
هامش
( 1 ) عنوان . سب : حسين سهل . ( 2 ) ( ب 17 ) سب : سب دلير ؛ ( دوم ) . در اصل : برقه ؟ ؟ ؟ بر . ( 3 ) ( ب 28 ) . سب : بدندى روا .
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 118 | حمد الله مستوفى قزوينى / منصوره شريف زاده