تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧

خلافت امير المؤمنين المأمون عبد اللّه بن الرّشيد بيست سال و هفت ماه « 1 »

1
به بغداد بعد از امين هركه بود * به شاهى مأمون ارادت نمود بكردند بيعت بر او سربه‌سر * بر او راست شد كار آن بوم‌وبر شهى بود پردانش و دادگر * حكيم و خردمند و نيكو سير نكوكار و پرخير و شيرين‌سخن * هنرپرور و زاهد و پاكتن 5 كلام خدا جمله بودش ز بر * ز هر علم ديگر دلش بهره‌ور ز عبّاسيان كس به تدبير ورا * نبودند مانند آن پادشا چو پرداخت از كار جنگِ امين * به فرمان درآورد روى زمين همى خواستى فضل بن سهل كو * به بغداد آرد از آن ملك رو كه بُد دار ملك و ميان جهان * نپذرفتى از وى خديو مهان 10 چنين گفت مأمون ك : « ز اسلام پيش * نه در فارس بودند شهان كم‌ّوبيش وز اين نامشان بود شاهان فارس * بدان خسروان تازه بُد جان فارس وز آن پيشتر بلخ بُد جايشان * به تّميشه ز آن بيشتر رايشان در اسلام اموى بدندى به شام * در او يافتند از همه ملك كام مرا نيز « 2 » اندر خراسان شدست « 3 » * كه با خاطرم موضعى دلكشست » 15 چو كامش چنين بود فرمانبران * نجستند از آن كام و رايش كران به مرو اندرون خواست « 4 » جا ز اين سبب * وز آن فتنه‌ها خاست اندر عرب
هامش
( 1 ) سب : عنوان ندارد . ( 2 ) ( ب 14 ) . در اصل : مرانير . ( 3 ) ( ب 14 ) . سب : خراسان خوش است . ( 4 ) ( ب 16 ) . سب : بمرو اندرين خاست .
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 117 | حمد الله مستوفى قزوينى / منصوره شريف زاده