تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧

خلافت امير المؤمنين الامين باللّه محمّد بن الرّشيد چهار سال و نُه ماه « 1 »

1 چو آمد به بغداد اين آگهى * كه شد دست هارون ز شاهى تهى امين گشت بعد از عزا پيشوا * در آن مملكت گشت فرمانروا به فضل ربيع اندر اين نامه كرد * كه بايد به درگاه آيى چو گرد هر آن چيز همراه بُد با پدر * سپارى به نزديك من سربه‌سر 5 هميدون ز درگاه مأمون پيام * بيامد به نزديك آن خويشكام چو او را به دل راى بغداد بود * مر آن هر دو نامه به مردم نمود چنين گفت : « فرمان اين هردو شاه * چنين است نزديكى اين سپاه ببينيد تا خود شما را ازين * كدام است از روى دانش گزين مرا چون به بغداد خان است و مان * نيارم دگر جا شدن اين زمان 10 شما را اگر سوى مروست را * مرا نيست كارى در اين با شما بگفتند : « ما نيز ، را همچنين * به بغداد خانه است و آب و زمين به بيگانه جايى « 2 » چرا رو نهيم * در اين راه با تو همه همرهيم » بر آهنگ بغداد رفتند زود * خبر چون‌كه مأمون از اين در شنود بر آن بود لشكر فرستد ز پى * كه آرندشان باز نزديك وى 15 وزيرش كه بُد فضل بن سهل گفت : * « مرين راى با بخردى نيست جفت كه چون لشكرى رو سوى خانه كرد * نگردد از آن راه باز از نبرد همين لشكرى را كه اكنون ز پس * فرستيم باشد همانش هوس
هامش
( 1 ) ( عنوان ) . در اصل : خلافت المؤمنين الامين ؛ سب : عنوان ندارد . ( 2 ) ( ب 12 ) . سب : ببيكار جايى .