خلافت امير المؤمنين الامين باللّه محمّد بن الرّشيد چهار سال و نُه ماه « 1 »
1 چو آمد به بغداد اين آگهى * كه شد دست هارون ز شاهى تهى
امين گشت بعد از عزا پيشوا * در آن مملكت گشت فرمانروا
به فضل ربيع اندر اين نامه كرد * كه بايد به درگاه آيى چو گرد
هر آن چيز همراه بُد با پدر * سپارى به نزديك من سربهسر
5 هميدون ز درگاه مأمون پيام * بيامد به نزديك آن خويشكام
چو او را به دل راى بغداد بود * مر آن هر دو نامه به مردم نمود
چنين گفت : « فرمان اين هردو شاه * چنين است نزديكى اين سپاه
ببينيد تا خود شما را ازين * كدام است از روى دانش گزين
مرا چون به بغداد خان است و مان * نيارم دگر جا شدن اين زمان
10 شما را اگر سوى مروست را * مرا نيست كارى در اين با شما
بگفتند : « ما نيز ، را همچنين * به بغداد خانه است و آب و زمين
به بيگانه جايى « 2 » چرا رو نهيم * در اين راه با تو همه همرهيم »
بر آهنگ بغداد رفتند زود * خبر چونكه مأمون از اين در شنود
بر آن بود لشكر فرستد ز پى * كه آرندشان باز نزديك وى
15 وزيرش كه بُد فضل بن سهل گفت : * « مرين راى با بخردى نيست جفت
كه چون لشكرى رو سوى خانه كرد * نگردد از آن راه باز از نبرد
همين لشكرى را كه اكنون ز پس * فرستيم باشد همانش هوس
هامش
( 1 ) ( عنوان ) . در اصل : خلافت المؤمنين الامين ؛ سب : عنوان ندارد .
( 2 ) ( ب 12 ) . سب : ببيكار جايى .