مرا گفت آهو ندانم درو * ولى نيست محبوب دلها به خو
در اين خويش را كردهام زشتنام * كه تا نيك گويد تو را خاص و عام
گرفتم ز هركس به جور و ستم * زر و ملك و اسباب از بيش و كم
جدا در خزانه نگه داشتم * پشيزى از آن خوار نگذاشتم
855 تو بعد از من آن جمله ده بازِ جا * كه تا دوست دارند مردم تو را
سخن هرچه گفتم بر آن كار بند * كه باشى به هر دو سرا سودمند »
وفات منصور خليفه ، رحمه اللّه « 1 »
از آن پس روان شد به سوى حجاز * چو آمد به نزديك مكّه فراز
بر چاه ميمون به ديگر سرا * ز درد شكم رفت آن پادشا
ششم روز ماه پسين روزگار * برآورد از آن شاه دانا دمار
860 ز هجرت به صد سال و پنجاه « 2 » و هشت * رسيده مر آن پادشا درگذشت
بُدش مدت عمر شصت و سه سال * از آن بيست و دو خسروى بىهمال
ده و يك پسر داشت آن پادشا * يكى ماند دختر از آن شه بهجا
نبيرهش موسى به پيش نيا * بُد آن وقت كوشد به ديگر سرا
پدر را به نُه روز آگاه كرد * كه جدّ از شهى دست كوتاه كرد
865 بر او چون زمانه سرآورد دم * ببردند شخصش « 3 » به سوى حرم
به خاكش سپردند آن جايگاه * تو گفتى نبودهست آن پادشاه
چنين است كار جهان بىگمان * نخواهيم جَستن كسى از زمان
اگر چند سخت است مردن عظيم * دل از بيم آن حال گردد دو نيم
بتر آنكه كس ز آن سرى نيك و بد * ندانيم تا چون شود حال خود
870 خنك آنكه باشد ورا آن سرى « 4 » * ز لطف خدايى به نيكاخترى
خدايا از آن زمره گردان مرا * به حقّ خودىّ خودت اى خدا
هامش
( 1 ) ( عنوان ) . در اصل : رحمة اللّه .
( 2 ) ( ب 860 ) . بصذ سال نجاه .
( 3 ) ( ب 865 ) . شخص - كالبد ، جسد .
( 4 ) ( ب 870 ) . ز آن سرى - از آن دنيا .