تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
نه آزرم جويد كسى را به كار * نه از حق در آن كار گيرد گذار دوم واليى كو ز بيداد ياد * نيارد ، بود در دل از داد شاد نماند كه بر كس كند كس ستم * به پيدا و پنهان ، ز بيش و ز كم سئم عاملى « 1 » كو زر بيت مال * نه برخواهد و كم رساند نوال 830 ز حكم خدا و رسول اندر آن * نگيرد به دادوستد در كران چهارم بود منهى راستگو * كه احوال‌ها مىرساند به تو كه اندر بد و نيك پاداش كار * بيابد « 2 » ز تو حاكم هر ديار چو عفو آورى پيش بهر گناه * مكن عفوِ اين هر سه قوم تباه كه ناموس و قدرت بود برقرار * شود ملكت و دولتت پايدار 835 يكى آن‌كه « 3 » جسته‌ست شاهى تو * دوم ز اهل خانه تباهى تو سئم آن‌كه رازت كند آشكار * برآور از اين هر سه دشمن دمار به بغداد بايد كه سازى مقام * كه بر وى نهد دل همه كس « 4 » تمام چو شهرى است نو كرده ، مردم هنوز * ندانند خود را در او دلفروز اگر زان كه نبود در او پادشا * به زودى گذارند مردم به جا 840 و ليكن چو مانند چندى درو * نخواهند كردن از او بازخو به جاى خراسانيان كن كرم * كه بر ما ز دولت زدند اين رقم وگر از كسى بد شود آشكار * در آن عفو بر قهر كن اختيار درم وام بر ماست سيصد هزار * ز مال من آن وام يكسر گزار منه دست بر بيت مال اندران * كه من هم از آن مال جستم كران 845 چه آن مؤمنان راست ، ما پاسبان * نشايد خيانت كنيم اندر آن پس از من ز من هرچه ماند به جا * دگر وارثان راست آن ، نه تو را كه كار خلافت تو را بس بود * دگر چيز بهر دگر كس بود چنان زى به دلهات دارند دوست * كه خوى نكو از بزرگان نكوست كه حق ابُّوت به كارت رها * نكردم همه نيك جستم تو را 850 بپرسيدم از دوستى كار تو * به دو نيك گفتار و كردار تو
هامش
( 1 ) ( ب 829 ) . سب : سوم عاملى . ( 2 ) ( ب 832 ) . در اصل : نياند . ( 3 ) ( ب 836 ) . سب : سوم انك . ( 4 ) ( ب 837 ) . سب : كه بر وى نهد همه كس .