به تدبير جيفر « 1 » بديشان پيام * فرستاد و ز اسلام جستند كام
به كوشش ز خود بيم دادندشان * به عقبى ز يزدان به دوزخ همان
دو بهره از آن مردمان زين پيام * دگرباره جستند ز اسلام كام
لقيط اندرين گشت انديشناك * كزو لشكرش بازگردند « 2 » پاك
740 به پيكار اسلام تيزى نمود * برون رفت و لشكر برون برد زود
ازو شد خبر پيش اسلاميان * مدد خواست از عبد قيسى « 3 » در آن
از آن پيش كآرند ايشان سپاه * لقيط آمد و مرتدان رزمخواه
به مرزى كه خوانند نامش دبا « 4 » * دو لشكر شدند تند و رزمآزما
زِ هردو سپه شد تبه چند تن * در اسلاميان خواست آمد شكن
745 ولى عبد قيسى درآمد ز راه * به يارى به پيش مسلمان سپاه
بنيرو شدند مؤمنان و عدو * از اين بيم از جنگ برگاشت رو
ز مرتد فزون بود از ده هزار * كه گشت اندر آن رزمگه كُشته زار
چو بازارگه بود آن جايگاه * غنيمت فراوان ببرد اين سپاه
ز بازارى و لشكرى آنچه بود * سپاه مسُلمان همى در ربود
750 دگرباره جيفر « 5 » بر آن بوموبر * مهى يافت زين لشكر نامور
بشد عرفجه « 6 » پيش بو بكر شاد * به دو خمس و آگاهى فتح داد ( 211 )
حذيفه بَر جيفر « 7 » آنجا بماند * سوى مهره ، عكرمه لشكر براند
به مهره درون مرتدان رزمخواه * ز هم گشته بودند امير و سپاه
دو بهره شده هريكى يك امير * به جنگ اندر آورده برنا و پير
هامش
( 1 ) ( ب 736 ) . در اصل : حيفر .
( 2 ) ( ب 739 ) . در اصل : كرو لشكرش ؟ ؟ ؟ بار .
( 3 ) ( ب 741 ) . منظور مردم « عبد القيس » است . در آن حال كه مسلمانان خلل يافته بودند و مشركان ظفر را مىديدند كمك فراوان به مسلمانان رسيد . مردم بنى ناجيه كه سالارشان خريت بن راشد و مردم عبد القيس كه سالارشان سيحان بن صوحان بود با جمعى از مردم عمان كه پيوستگان بنى ناجيه و عبد القيس بودند ، در رسيدند و خدا اهل اسلام را به وسيلهء آنها نيرو داد و اهل شرك را زبون كرد . ( طبرى 4 / 1451 )
( 4 ) ( ب 743 ) . در اصل : نامش زنا .
( 5 ) ( ب 750 ) . در اصل : حيفر .
( 6 ) ( ب 751 ) . در اصل : بشذ عرفحه .
( 7 ) ( ب 752 ) . در اصل : حديفه بر حفر ؟ ؟ ؟ .