ز عبّاسيان كآمدند اندرو * همان كرد هركس همى گفتوگو
هرآن كس هواخواه بودندشان * به هرجا طلب مىنمودندشان
نمودند جوشش خراسانيان * به هر جاى جستندشان آن زمان
485 شتربانى افتاد « 1 » ناگه به دست * كه آوردهشان بود از آن بوم و رست ( 394 )
ز بهر كرا بُد « 2 » طلبكار مرد * همى جستوجويى از آن قوم كرد
ورا ساخت مردم دليل اندر آن * كه كس را نمايد مگر ز آن سران
يكى مرد بنمود سابق « 3 » به نام * كه شاگرد بودى به پيش امام
از او ياورى جُست و او رهنما * به عبّاسيان گشت آن قوم را
490 به نزديكِ عبّاسيان آن سران * شدند و سخن گفت هريك در آن
ابو عون مروى « 4 » زِ قوم حسن * كه بر لشكرش بُد سرِ انجمن
چنين گفت ك : « آمد روايت به ما « 5 » * ز گفتار پيغمبرِ رهنما
كه مىكرد با عمّش عبّاس « 6 » ياد * كه : « اندر مهى فتنه خواهد فتاد
كند كوششى اندر آن هركسى * شود ريخته خون ناحق بسى
495 خلافى شود در مهى آشكار * كه تا گاهِ محشر بود پايدار
و ليكن پس از مدّتى سرورى * به نسل تو افتد از آن داورى
بود اوّلين مرد را ز آن سران * نشانى به رخ بر چو خالى عيان
بود مادرش حارثيّه نژاد « 7 » * لقب بخت « سفّاح » او را نهاد
مه دولت تخمهء تو نخست * چو خور از خراسان « 8 » برآيد درست
500 گهى گوشهاى گه زمين سربهسر * بود زير فرمانشان دربهدر
چنين تا كه دجّال گردد پديد * وز او عيسى آن كينه خواهد كشيد
هامش
( 1 ) ( ب 485 ) . در اصل : ستربانى افتاذ .
( 2 ) ( ب 486 ) . كرا - كرايه
( 3 ) ( ب 488 ) . در اصل : بنموذ سايق . « سابق خوارزمى »
( 4 ) ( ب 491 ) . در اصل : ابو عون مردى . : ابو عون ، عبد الملك بن يزيد ازدى الخراسانى .
( 5 ) ( ب 492 ) . در اصل : كامذ رواتب بما ؟ ؟ ؟ .
( 6 ) ( ب 493 ) . : عباس بن عبد المطلب .
( 7 ) ( ب 498 ) . نام مادر سفاح ، ريطه دختر عبيد اللّه بن عبد اللّه بن عبد المدان بن ديان حارثى است . ( تاريخ فخرى 196 )
( 8 ) ( ب 499 ) . در اصل : خور ار خراسان .