از آن پس به نسلِ من آيد مهى * شود دستِ ديگر كسان ز آن تهى
به مهدى رسد سرورى در جهان * بَد قومِ دجّال گردد نهان
در اين هيچ شك نيست ، فخرِ بشر * نگفتهست جز راست در خير « 1 » و شر
505 بُوَد بودنى اين سخن بىگمان * بدانيم كان راست اكنون زمان
بدين وصف موصوف از اين قوم كيست * كه جاىِ توقّف از اين بيش نيست »
عبيد اللّه « 2 » گرد را آن گوان * نمودند و او بُد به تن ناتوان
بَر او بر ابو عون و كوفى سران * همىخواستند كرد بيعت در آن
ابو سلمه « 3 » گفتا : « كنون وقت نيست * كه دشمن فراوان و دوست اندكىست
510 بمانيد تا حال گردد قوى * كنيم آن زمان بيعتِ خسروى »
بگفتند ك : « ز وقت « 4 » پُر درگذشت * نبايد به گِرد درِ غدر گشت »
ابو سلمه دانست گفتارِ او * نخواهد از آن يافتن رنگ و بو
بر آن متّفق گشت و بَر وى سلام * بكردند اندر خلافت تمام
لقب يافت سفّاح آن نامور * بر آنسان كه بُد گفته فخرِ بشر
515 بُد آدينه آن روز و ماهِ سئم * ده و دو گذشته از آن ماه هم « 5 »
ز هجرت صد و سى و دو رفته سال * كه در كارِ دولت برافراخت بال
برون آوريدندش آنگه به راه * شدند سوىِ مسجد از آن جايگاه
اگر چند نالنده بودى به تن * نكو خطبهاى خواند بر انجمن « 6 »
هامش
( 1 ) ( ب 504 ) . در اصل : حرز است در خير .
( 2 ) ( ب 507 ) . عبد اللّه صحيح است . « عبد اللّه بن محمد بن على بن عبد اللّه بن عباس بن عبد المطلب . ابو العباس سفاح » .
( 3 ) ( ب 509 ) . مىگويند كه ابو سلمه مىخواست خلافت را به خاندان ابو طالب برگرداند . ابو الجهم و ديگران از بزرگان شيعه ، هروقت در اين باب چيزى مىگفتند ، او مىگفت : شتاب نكنيد ، هنوز وقت آن نرسيده است .
( العبر 2 / 206 )
( 4 ) ( ب 511 ) . در اصل : كر وقت .
( 5 ) ( ب 515 ) . طبرى 10 / 4600 : در اين سال ، شب جمعه سيزده روز رفته از ماه ربيع الآخر ، با ابو العباس بيعت كردند .
اين را از ابو معشر آوردهاند ، هشام بن محمد نيز چنين گويد ، امّا به گفته واقدى در جمادى الاول سال صد و سى و دوم در مدينه بيعت كردند . كامل 9 / 41 : بامداد روز آدينه دوازدهم ماه ربيع الاول مردم ( سپاهيان ) سلاح گرفتند و صف كشيدند و منتظر قدوم و خروج ابى العباس شدند .
( 6 ) ( ب 518 ) . خطبهاى بليغ ادا كرد كه مشهور است و حق خود را در حكومت و اينكه اين ميراث به آنان مىرسد ، بيان نمود و بر عطاياى مردم درافزود . ( العبر 2 / 207 )