به مرز جلولا « 1 » به نزديكِ او * رسيد آن گران لشكرِ جنگجو
اگرچه فزون بودشان « 2 » زو شمار * هراسان شدند زو دو سردار خوار
در آن كَنده رفتند كز پيشتر * عجم بود كَنده در آن بوموبر
از اين كار شد قحطبه شادمان * چنين گفت با لشكرش آن زمان
435 كه : « در كنده رفتن بود بددلى * از اين جنگ يابند بىحاصلى
ندارم از آن قوم از اين كار باك * كه خواهند گشتن به دستم هلاك » ( 393 )
حسن پورِ خود را به لشكر بماند * خود و بهرهاى سوى كوفه براند
حوثره « 3 » شد آگاه كو شُد روان * سگالش نمودند باهم گَوان
حوثره « 4 » چنين گفت او را : « اگر * در اين ملك ماييم با تاجور
440 به پيكارِ مسلم آريم رُو * شود كارها هردو رويه نِكو
توان آوريدن سرِ هردو زير * بر آن هردو بدخواه از اين گشت چير »
يزيدِ هبيره نكرد اين پسند * چنين گفت : « هرگز كُند هوشمند
به خانه بدانديشِ خود را رها * شود جاىِ بيگانه رزمآزما »
پىِ قحطبه با سپه شد به راه * حوثره بشد همچنين با سپاه
445 به نزديك قصر هبيره به هم * رسيدند از هردو سو بيشوكم
ميانجى فرات اندر آن مرز بود * سپه بر لب آب آمد فرود « 5 »
به معن ابن زايد گذرگاهِ آب * سپردند و لشكر درآمد به خواب
به شب قحطبه در شبيخون سپاه * به آب اندر آورد پيكارخواه
هامش
( 1 ) ( ب 431 ) . در اصل : بمرز حلولا .
( 2 ) ( ب 432 ) . در اصل : فرون بوذشان .
( 3 ) ( ب 438 ) . در اصل : حويره .
( 4 ) ( ب 439 ) . در اصل : حويره .
( 5 ) ( ب 449 - 446 ) . چون جستجو كردند نعش قحطبه را با نعش حرب بن سالم بن احوز در يك جدول كشته ديدند ، گمان بردند كه هريك از آن دو خصم خود را كشته است . گفته شده معن بن زايده گردن قحطبه را با شمشير زده بود كه او در آب افتاد ، او را از آب بيرون كشيدند ، چون رمقى داشت به اتباع خود گفت : دستِ مرا ببنديد و مرا در نهر اندازيد تا مردم تصور كنند كه در آب افتادهام ، نه به دست دشمن كشته شدهام .
( كامل 9 / 33 ) احلم بن ابراهيم بن بسام گويد : پس ، پيش روى او رفتم ، اسبش او را بالا آورده بود كه از فرات برون شود ، من بر ساحل بودم ، با شمشير ضربتى به پيشانى وى زدم ، اسبش برجست و مرگش در رسيد و با سلاحِ خويش در فرات فرورفت . ( طبرى 10 / 4595 )