از آن پس چنين گفت با مردمان * كه : « بُد سرورى « 1 » حقّ ما بىگمان
520 بنى امّيه كرد زور اندر آن * به بيراه پيروزگر شد بر آن
حق هاشمى كرد باطل به كار * نمىداد يارىِ ما روزگار
همىساخت بايستمان با زمان * كه بر كامِ ما گردد اين آسمان
چو وقتش درآمد خداوندگار * به سعى شما كرد حق آشكار
در اينايم منّتپذير از شما * مكافات يابيد نيكى زِ ما
525 به ديگر سَرا نيز پروردگار * دهد مزدتان زين به روزِ شمار »
فرود آمد آنگاه و از رنجِ تن * به خانه شد آن سرورِ انجمن
برادرش ابو جعفر « 2 » آنجا بماند * كه بيعت به نامش ز مردم ستاند
چو شد كار بيعت تمام آن زمان * فرستاد لشكر برِ بدگمان
جنگ عبّاسيان با مروان الحمار و ظفر يافتن
سرافراز ابو جعفرِ نامدار * به واسط روان شد سوىِ كارزار
530 به جنگِ يزيدِ هبيره گهر * كه بُد شاه ايران زمين سربهسر
كسى جنگِ مروان نكرد آرزو * كه آن شاه بُد پهلو و شيرخو
چنين گفت سفّاح : « هركس كه او * درآرد ز مروان كنون خون به جو
ولىعهد باشد به شاهى مرا * پس از من شود در جهان پيشوا
مهين [ عمّ او ] عبد اللّه نامدار « 3 » * پذيرفت ازو كارِ آن كارزار
535 دو عمّ دگر « 4 » را ابا او به راه * روان كرد سفّاح از آن جايگاه
سه عمّش بر آهنگِ مروان به شام * برفتند با لشكرى خويشكام
ابو عون مروى سپهدارشان * ز مردى به كوشش نگهدارشان ( 395 )
به ملك ديار بكر از آن بوموبر * نهادند آن لشكر گشن سر
بَر آن بود مروان به بَذل دِرم * به صلح آرد آن قوم را بيشوكم
هامش
( 1 ) ( ب 519 ) . در اصل : كه بذ سروى .
( 2 ) ( ب 527 ) . : ابو جعفر منصور .
( 3 ) ( ب 534 ) . در اصل : مهين عبد اللّه نامدار . « عبد اللّه بن على بن عبد اللّه بن عباس » .
( 4 ) ( ب 535 ) . : صالح بن على بن عبد اللّه بن عباس ، عبد الصمد بن على بن عبد اللّه بن عباس .