به فرّ شما گشتم اين كار راست * حقيقت كه اين كار كردِ شماست
يكى كار پيش است ديگر كنون * كز اين كار آن است بيشم فزون
305 اگر از شما گردد آن نيز راست * بسا مِنّتا كاندر آن از شماست
كه در شهرها داعيانم كنون * به قوّت ز بىلشكرىاند زبون
بترسم بر آن داعيان بدگمان * ز كينه بَرَد تاختن اين زمان
نباشند مردِ عدُو در نبرد * برآرد از ايشان بدانديش گَرد
به هرشهر بهرى كنون زين سپاه * فرستاد بايد به يارى به راه
310 كه ايمن شويم از بَدِ بدگمان * بكوشيم در كارِ دين آن زمان »
بخوردند اين دم سران و سپاه * زِ خود دور كردند از آن جايگاه
ابو مُسلم آنگه برِ داعيان * فرستاد پيغام اندر نهان
كه : « بايد فلان روز از اين مردمان * نيابد به جان از شما كس امان
سر آريد بر همگنان روزگار * كز اين كار « 1 » دولت شود آشكار
315 كه من هم ز ميرانشان همچنين * در آن روز خواهم به دل جُست كين »
بر اينگونه كردند و ز ايشان دمار * برآمد به يك روز در خوار و زار
به پيكار شيبانى آنگه سپاه * بياورد و رفتند پيكارخواه
بكوشيد شيبانى رزمزن * ولى يافت بَر جان از ايشان شكن « 2 »
برآمد به پيكار از وى دمار * سپاهش بيكبار شد تارومار
320 ابو مُسلمِ گُرد را سر به ماه * برآمد از اين كار آن جايگاه
خراسان و خوارزم و هيتال و ترك * درآمد به حُكمش در و شد بزرگ
فرستاد عمّال بر هرديار * خراج شهى كرد از او خواستار
ز دولت به هركار ديوان نهاد * به داد و دهش در مهى داد داد
هامش
( 1 ) ( ب 314 ) . در اصل : كرين كار .
( 2 ) ( ب 318 ) . مفضل گويد : وقتى شيبان ( شيبان بن سلمه الحرورى ) كشته شد ، يكى از مردم بكر بن وائل به نام خفاف بر كسانى كه ابو مسلم سوى شيبان فرستاد ، گذشت كه در خانهاى بودند و آنها را برون آورد و بكشت . و به قولى ابو مسلم سپاهى از جانب خويش سوى شيبان فرستاد كه خزيمة بن خازم و بسام بن ابراهيم سالار آن بودند . ( طبرى 10 / 4559 )