در آن نصر فرصت غنيمت شمرد * بَر او تاختن بُرد آن مردِ گُرد
تبه كرد او را بزارىّ زار * درآمد به مرو آنگهى بادْوار
285 نداى امان از پىِ لشكرش * زدندى به هرجا به شهر اندرش
سپاهش چو زو غدر ديد اينچنين * بَر او هيچ ننهاد كس دل در اين
استيلاى ابو مُسلم بر مرو و حوالى آن « 1 »
به پيش دو پور جديع « 2 » آن سپاه * يكايك سپردند از آن شهر راه ( 390 )
بر ايشان نهادند دل در مهى * شدند آن سپهشان سراسر رهى
چو زين كار بو مُسلم آگاه شد * مَر آن هردوان را نكوخواه شد
290 به ياريشان لشكرى رزمزن * به زودى فرستاد از آن انجمن
كه كينِ پدر بازخواهند ازو * برفتند آن هردو پيكارجو
به پُشتىِ مهتر به پيكارِ نصر * كه پرخونشان بُد دل از كارِ نصر
ز شيبانى « 3 » گُرد نصر اندر آن * مدد جُست و آمد به جنگ سران
از آن شهر چون نصر غيبت نمود * ابو مسلم آمد سوىِ مرو زود
295 ز مردى بر آن شهر شد كامكار * گُلِ دولت نصر از اين گشت خار « 4 »
ز اركان دولت در او هركه بود * زِ جانش به گردون برآورد دود
نُبد هيچكس را ز تيغش امان * تبه كرد هَر كو بُدش بدگمان
چو آگاه شد نصر از آوردگاه * به دندانقان شد گريزان به راه
به باورد ، شيبانى آورد رو * گريزان ز بو مُسلمِ نامجو
300 دو پورِ جديع از صفِ كارزار * به مرو آمدند با سپه بادْوار
نوازيد بو مُسلم گُردشان * به گفتارِ نيكو ز ره بُردشان
كه : « اين كار از آن دست دادم چنين * كه بُد ياورى از شما اندر اين
هامش
( 1 ) عنوان . ورود ابو مسلم به حصار مرو و جاى گرفتن وى در دار الاماره كه مقر عاملان خراسان بود به سال صد و سىام ، نه روز رفته از جمادى الاخر به روز پنجشنبه بود . ( طبرى 10 / 4547 )
( 2 ) ( ب 287 ) . : على بن جديع الكرمانى و عثمان بن جديع الكرمانى .
( 3 ) ( ب 293 ) . : شيبان بن سلمة الحرورى يا الخارجى .
( 4 ) ( ب 295 ) . در اصل : كشت خوار .