بَرِ نصر از آنجاى گشتند باز * بگفتند با او ز كارش دراز
260 كه : « در هرچه جُستيم از آن نامور * بُدش هريكى از دگر خوبتر
نديديم آهو جز آن مر ورا « 1 » * كه از علم خالى است آن پاكرا
نژادش ندانيم چون است نيز * نديديم زو بَد دگر هيچ چيز
ولى فرّ دولت از او بىگمان * چو مِهرست تابنده از آسمان
به بيعت نهاده به دو رُخ جهان * فزايد چو مَه دولتش هرزمان
265 گذشته است او را از آن پايه كار * كه شايد ازو جستنت كارزار »
چو نصر ابن سيّار از اين درشنيد * به خود در توانايى او نديد
زِ شيبانى « 2 » گُرد درخواه كرد * كه گردد مددكارِ او در نبرد
شدند هردو باهم در آن يكزبان * كه جويند پيكارِ او آن زمان
از آن پيش جويند ايشان نبرد * ابو مسلم آن راىشان خوار كرد
270 برانگيخت كرمانىِ « 3 » گُرد را * كه با نصر شد باز جنگآزما
فرستاد لشكر به يارى بَرش * مددكار بودى به جنگ اندرش
به كرمانى آنگه فرستاد نصر * به پيشش پيام اينچنين داد نصر :
« ز يارىّ بو مسلم اندر جهان * مبادا كه غرّه شوى در نهان
كه با تُست و با من يكى در بَدى * ولى كار مىسازد از بخردى
275 به دست عدو مارگيرى كند * كه از ما هرآن كس كنون بشكند
بود عين فيروزى او يقين * چه جوييم از همدگر خيره كين
بيا تا به يارى يكديگران * از او رزم جوييم اكنون گران
چو بَر وى سرآورده باشيم روز * به ميرى شويم آنگهى دلفروز
ببخشيم بر همدگر مهترى * نجوييم باهم در آن داروى »
280 جديع « 4 » اين فريب و دم از وى بخورد * سوى مرو شد با سپه همچو گَرد
از آن پيش كز عهد يابند بَهر * ورا نصر ره داد باشد به شهر
سپاهش در آن شهر پركنده گشت * از او مهتر آمد برون سوىِ دشت
هامش
( 1 ) ( ب 261 ) . در اصل : جر آن مرو را .
( 2 ) ( ب 267 ) . : شيبان بن سلمة الحرورى .
( 3 ) ( ب 270 ) . : جديع بن على الكرمانى .
( 4 ) ( ب 280 ) . در اصل : خذيع اين . و در بقيهء ابيات هم « خذيع » آمده است .