نباته سپهدارِ « 1 » آن قوم بود * به گرگان از اين ملك رفتند زود
كه بودى به اقطاع او آن ديار * نشستند آن جايگه شاهوار
چو شد نصر آگه زِ كار سپاه * ز دندانقان شد روانه به راه
به ملك نشابور با سه هزار * درآمد ز دندانقان بادْوار
345 شدندش نشابوريان ياوران * به دو ميل كردند هم ديگران
ز بو مسلم آن كو گريزان شدى * بدان شهر نزديك او آمدى
بَر او گِرد شد لشكرى نامور * ز مردى شد آنگاه پرخاشخر
استيلاى لشكر ابو مسلم بر نيشابور و حوالى آن
پسر آنكه خواندى تميمش « 2 » پدر * سوى طوس شد با سپه سربهسر
به مردى بر آن شهر شد كامكار * درآورد در حكم نصر آن ديار
350 چو بو مسلم احوالِ دشمن شنيد * به كارش چو شيرِ ژيان بَردَميد
در اين حال بود آمده از امام * ز يثرب بَرش قحطبه شادكام
بياورده تشريف و منشور باز * بفرموده او را شدن رزمساز
بشد قحطبه « 3 » با سپه همچو شير * به جنگ تميم ابن نصرِ دلير
به مردى زِ هم جنگ جُستند سخت * ولى قحطبه گشت پيروزبخت
355 تميم اندر آوردگه شد تباه * سپاهش شدند جمله زنهارخواه
پذيرفت زنهارشان آن امير * وز آنجا روان شد به كردارِ شير
به ملك نشابور آورد رُو * كه از نصر گردد در او جنگجو
از او نصر اگرچه به ساز و سپاه * فزون شد ، بترسيد و شد سوى راه
كه اين بود نو دولت و آن كهن * نبودند همسان به كين بىسخن
هامش
( 1 ) ( ب 341 ) . در اصل : بنا ؟ ؟ ؟ به سپهدار . : نباتة بن حنظلة الكلابى .
( 2 ) ( ب 348 ) . : تميم بن نصر بن سيار .
( 3 ) ( ب 355 - 353 ) . قحطبه بر سر آنان لشكر كشيد . نخست آنان را دعوت نمود و سپس جنگ در پيوست و تميم بن نصر و جماعتى عظيم از ياران او را بكشت . گويند شمار كشتگان به سى هزار نفر رسيد . آنگاه لشكرگاهشان را تاراج كرد . باقيمانده به شهر تحصن يافتند . قحطبه شهر را بگشود و آنان را تارومار كرد .
( العبر 2 / 201 )