يكى جنگ كردند سخت آنچنان * كه جستى زمين جاى بر آسمان
نه روز آرميدند نه شب سپاه * شب و روز بودند پيكارخواه
شبى گشت ضحّاك ناگه تباه * و ليكن ندانست كس ز آن سپاه
به شبگير گشتند آگه سپاه * سعيد خيبرى « 1 » شدش كينهخواه
110 ز مروان چنان سخت جستند جنگ * كه شد منهزم قلب او بىدرنگ
ورا خواستى كرد دشمن تباه « 2 » * شدند دست راست و چپش رزمخواه
زدند آنچنان بر سپاهِ عدو * كه دورى گزيدند از پيش او
سعيد خيبرى « 3 » در آوردگاه * در آن حمله ز آن مردمان شد تباه
همان روز شيبانى « 4 » رزمزن * اميرِ سپه شد بر آن انجمن
115 ز پيكارِ مروان بپيچيد رُو * در آن ملك شد ياوگىوار او
ز پيكارِ او قومِ مروانيان * در آن ملك ديدند بىمرّ زيان
كه تا زو درآمد به كوشش دمار * برافتاد اين فتنهها ز آن ديار
فتنهء عبد اللّه يحيى علوى و مختار ازدى « 5 » و قتلشان
به مُلك يمن بود يك نامور * بُدش نام مختار ازدى « 6 » گهر
بدانديش مروانيان گشت مرد * به آلِ على دعوتِ خلق كرد
هامش
( 1 ) ( ب 109 ) . در اصل : سعيد حسدى . در طبرى و كامل و العبر ، خيبرى و خيبرى خارجى آمده و ذكرى از نام سعيد نشده است .
( 2 ) ( ب 111 ) . در اصل : دشمن بناه .
( 3 ) ( ب 113 ) . در اصل : سعيد جنيدى . بعد از كشته شدن ضحاك ، خوارج با خيبرى سردار سپاه او بيعت كردند و نبرد با مروان را ادامه دادند و او را منهزم ساختند و تا پردهسراى او پيش تاختند و طنابهاى آن را بريدند و خيبرى بر فرش او قرار گرفت . . . چون سپاهيان خبر يافتند كه شمار كسانى كه با خيبرى به پردهسراى مروان داخل شدهاند ، اندك است آنان را در همانجا محاصره كردند و همه را به قتل آوردند و خيبرى هم در ميان كشتگان بود . ( العبر 2 / 260 ) به قولى خيبرى به سال صد و بيست و نهم كشته شد ، امّا به گفتهء ابو مخنث كشته شدن خيبرى خارجى در سال صد و بيست و هشتم بود .
( 4 ) ( ب 114 ) . : شيبان بن عبد العزيز اليشكرى الحرورى .
( 5 ) ( عنوان ) . در اصل : ضحاك اردى .
( 6 ) ( ب 118 ) . در اصل : مختار اردى . : مختار بن عوف ازدى سليمى . وى به ابو حمزهء خارجى نيز معروف است .