يزيدِ هبيره « 1 » به فرمانِ او * به پيكارِ ضحّاك آورد رو
ز كوفه مثنّى عمران « 2 » چو باد * به رسم شبيخون به دو رو نهاد ( 386 )
يزيد « 3 » از بدانديش غافل نبود * به پيكار پيشش شتابيد زود
ز هم جنگ جستند در رزمگاه * مثنّى عمران به كين شد تباه
90 ز ضحّاكيان كس به پيشش نماند * گريزان به هرگوشه هريك براند
سوى كوفه آمد يزيد و سپاه * ندادندشان اندر آن شهر راه
سه روز و سه شب از دو سو جنگجو * شدند و درآمد بسى خون به جو
يزيد هبيره سرانجامِ كار * زِ مردى بر آن شهر شد كامكار
بُريدى سرِ مردم فتنهجو * هراسان شدند اهل كوفه ازو
95 چو ضحّاك از اين كار « 4 » آگاه گشت * به جنگش فرستاد لشكر به دشت
سپهدار منصورِ جمهور بود * ز واسط بياورد لشكر چو دود
يزيد هبيره زِ كوفه همان * به زودى به پيكار او شد دمان
دو رويه سپه را ميانِ دو شهر * بُد از نام و ننگ اندر آن جنگ بهر
تبه گشت منصور و ننگى « 5 » سپاه * ز سستى شدند اندر آوردگاه
100 يزيد هبيره به خورشيد نام * برآورد و ز آن جنگ و كين يافت كام
چو ضحّاك از اين جنگ آگاه گشت * زِ واسط سپه برد بيرون به دشت
به راه ديار بكر بر عزم شام * كشيد آن سپهدار جنگى زمام
كه چون خون درآرد زِ مروان به جو * بود خود همه مملكت ز آنِ او
ديار بكر گشتش مسخّر به كين * برآورد سَر بر سپهر برين
105 به پيكارش آورد مروان سپاه * ز هم هردو گشتند پيكارخواه « 6 »
هامش
( 1 ) ( ب 86 ) . : يزيد بن عمر بن هبيره فزارى .
( 2 ) ( ب 87 ) . : مثنى بن عمران العائذى .
( 3 ) ( ب 88 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ از بذانديش عافل .
( 4 ) ( ب 95 ) . در اصل : ازين كاز .
( 5 ) ( ب 99 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ نكى .
( 6 ) ( ب 108 - 105 ) . آنگاه مروان بن محمد خود بيامد و در نواحى كفرتوثا از اعمال ماردين جنگ درگرفت . تمام روز را تا شب نبرد كردند . ضحاك با شش هزار تن از دليران سپاهِ خود پياده شدند و جنگى سخت كردند .
چنان كه تا آخرين نفرشان كشته شدند . كشتهء ضحاك را در ميان كشتگان يافتند . مروان سرش را به شهرهاى جزيره فرستاد تا در همه جا بگردانند . ( العبر 2 / 260 )