كند هركسى فتنهاى بَهرِ وى * كشيد اين زبونى شما تا به كى ؟
يكى دستِ مردى زِ مردى نما * مگر خود توانى شدن پادشا »
به گفتار ايشان و نيروىِ خويش * شده غرّه زين پاى آورد پيش
بَر او كرد بيعت زِ شيعه بسى * بدادند چيزى به دو هركسى
50 برون آمد آن مرد اندر مهى * بسى مردم از جان شدندش رهى
قوى گشت كارش در آن بوموبر * عراق اندر آورد در زيرِ پر
به بصره بُد عبد اللّه بن عُمّر « 1 » * كه او بود حاكم در اين بوموبر
ز مروان مدد خواست در كار او * سپاهى بيامد بَرش جنگجو
به پيكار او قومِ مروانيان * برفتند تازان چو « 2 » شيرِ ژيان
55 چو آمد به كوفه زِ بصره سپاه * شدند از دو رويه زِ هم رزمخواه
از او بازگشتند كوفى سران * زِ بَدعهدى خود چو از ديگران
تبه گشت بيچاره در كارزار * شدند باز مروانيان كامكار
حرب قبايل مضر و ربيعه با همديگر
ز قوم مضرّ و ربيعه سپاه * شدند از هم آن وقت پيكارخواه
بسى جنگ كردند با يكدگر * تبه شد بَسى مردمِ نامور
60 اميرِ عراق اندر آن كارِ بَد * نمىكردشان منع از پيش خود
همى گفت : « همچونكه نور و ظَلَم * بود لازم روز و شب ، بيشوكم
شدهست فتنهها لازمِ اين زمان * نخواهد فرود آرميدن از آن
در آرام [ او ] هركه كوشد ، زمان « 3 » * به خيره تلف مىكند بىگمان
تلف گردد او نيز اندر ميان * نبيند از آن سود غير از زيان
65 كه فرمود پيغمبرِ راستگو * كه باشد خردمند هركس كه او
كه از فتنه گيرد به گيتى كران * كه خيره نگردد « 4 » تباه اندر آن
هامش
( 1 ) ( ب 52 ) . : عبد اللّه بن عمر بن عبد العزيز .
( 2 ) ( ب 54 ) . در اصل : نرفتند ؟ ؟ ؟ جو .
( 3 ) ( ب 63 ) . در اصل : در ارام هركى كوشد زمان .
( 4 ) ( ب 66 ) . در اصل : حيره نكردذ .