به خيره سرش در سَرِ مال شد * بلى در جهان بر چنين « 1 » حال شد
چو بشنيد مروان كه گشت او هلاك * به عمّزاده داد آن بَروبوم پاك
محمّد بدان مُلك شد با سپاه * مَر آن قوم را كرد از اين كين تباه
165 بَر او راست شد كارِ آن بوموبَر * در آن مملكت گشت او نامور
فتنهء جديع كرمانى « 2 » و امرا با خراسان
به ملك خراسان مهان آن زمان * شدند باهم از دل به جان بدگمان
جديع آنكه كرمانيش بُد لقب * زِ قومِ مهلّب بُد او را نسب
به دل داشت از نصرِ سيّار گَرد * به كارش همى فرصتى جُست مرد
چو بر جاى او نصر بودى امير * بُدش كينه بَهر عمل ناگزير
170 اگرچه بود زنده ميراث كار « 3 » * نمىكرد بر دل مَر آن كار خوار
همان نصر او را معارض شمرد * نمىداشت در دل مَر آن كار خُرد
همىجُست فرصت بر اين آن دگر * كه تا خود چگونهش بَد آرد به سر
چو نصر اندر او يافت طولِ زمان * ملالت نمودند از او مردمان
به شام اندرون فتنهها شد پديد * در آن ملك ازو هركسى سركشيد
175 جديع اندر آن كار فرصت شمرد * همى پيش خودشان از آن ملك برد
چنين تا گران لشكرى نامور * فراز آيد او را در آن بوموبر « 4 »
از اين جنگ بر مرو « 5 » شد كامكار * گريزنده شد نصر از آن نامدار
پس آنگاه بشر ابن حارث « 6 » برو * برون آمد و گشت ازو جنگجو
ولى گشت كرمانى از وى فزون * روان كرد از وى در آن جنگ خون
180 از اين نامِ كرمانى اندر مهى * برآمد ، شدندش همه كس رهى
هامش
( 1 ) ( ب 162 ) . در اصل : برحنين .
( 2 ) عنوان . در اصل : خديع كرمانى . و در بقيهء ابيات هم خديع آمده است . « جديع بن على الكرمانى » .
( 3 ) ( ب 170 ) . احتمالا ميراثخوار بوده و ظاهرا اصلاحى است كه كاتب كرده و شايد « بود » ، « بُدى » باشد .
( 4 ) ( ب 176 ) . در اصل : پس از اين بيت ابيات 174 و 175 ، بدون هيچ اختلاف تكرار شده است .
( 5 ) ( ب 177 ) . در اصل : جنك برفرو .
( 6 ) ( ب 178 ) . در اصل : سر ؟ ؟ ؟ ابن حارث . ظاهرا حارث بن سريج ، صحيح است .