فرو مُرد آن آتشِ فتنه زود * برآورد دولت زِ بدخواه دود
فتنهء يزيد قسرى « 1 » و قوم غوطه و قتلشان
يزيد ابن خالد قسرّى گهر * در آن ملك با او به دل شد دگر
شدند مردم غوطه هم پشتِ او * به شهرِ دمشق آوريدند رو
35 حصارى شدند شهريان و درنگ « 2 » * فرستاد مروان مددشان به جنگ
مدد چون بدان شهر آمد زِ راه * شدند شهريان نيز پيكارخواه
گرفتند بدخواه را در ميان * از آن يافت بدخواه بَر جان زيان
نبُد چاره سر رفتى از دستشان * همىكرد بَدخواهشان پَستشان
چو مروانى از جنگ شد كامياب * همىخواستند غوطه كردن خراب ( 385 )
40 بدين كارشان از جهانبان بهشت « 3 » * به دنياست آن است و بَس در سرشت
فتنهء عبد اللّه علوى به كوفه و قتلش
به كوفه در از مردمِ خاندان * يكى مرد درويش بُد آن زمان
كه عبد اللّه « 4 » او را پدر كرد نام * به قوّت قوى و به هيكل تمام
سخنگو و دانا و شيرينزبان * ولى گريه بُد كار او آن زمان
چو زين فتنهها شد به كوفه خبر * بَسى مفتيان اندر آن بوموبر
45 ورا باد دادند « 5 » ك : « ين سرورى * شما راست اندر جهان يكسرى
هامش
- مردان قوم او را بنمود كه گرفتندش ، چند كس نيز با وى بودند . ثابت را از پس دو ماه پيش مروان بردند كه در بند بود ، بگفت تا او را با پسرانش كه به دست وى بودند دست و پا بريدند ، آنگاه سوى دمشق بردند .
راوى گويد : آنها را ديدم كه دستها و پاهايشان را بريده بودند و بر در مسجدِ دمشق بداشته بودند .
( طبرى 10 / 4458 )
( 1 ) عنوان . در اصل : يزيد قشيرى . : يزيد بن خالد بن عبد اللّه قسرى .
( 2 ) ( ب 35 ) . درنگ ( ؟ ) - مهلت
( 3 ) ( ب 40 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ . صورت درست قراءت اين بيت بر بنده روشن نشد .
( 4 ) ( ب 42 ) . عبد اللّه بن معاوية بن عبد اللّه بن جعفر بن ابى طالب .
( 5 ) ( ب 45 ) . در اصل : باد داند .