ز تركان در آن مملكت جنگ جُست * از آن بوموبر ترك از اين دست شست
نماندند در ماورا النهر كس * از آن ملك يكباره كردند بَس
سپاهِ خراسان شدند پُرشتاب * ز كين خواستن سغد كردن خراب
كه بودند مُرتد شده چند راه * خذين كرد از اين كار منعِ سپاه
155 كه : « سغدست باغى و كردن خراب * روا نيست كين جستن از خاك و آب »
خرابى نكردند كس زين سبب * نشستند آنجا به عيش و طرب
چو چندى ببودند اميرِ سپاه * همىخواستى رفت از آنجا به راه
هرآنگاه گشتى از او راهجو * سپاهش به افسوس گفتى به دو :
« ز باغى چنين در زمانى چنين * روا نيست رفتن گذر كن از اين »
160 خذين ماند يك سال آن جايگاه * نبودش مجالى كه آيد به راه
رسيدن ابو مسلم پيش امام محمّد عبّاسى
عرب را چو بَر صد فزون شد دو سال * به يثرب دعاة آوريدند مال
به پيشِ محمّد ز عبّاسيان « 1 » * ابو مسلم گُرد بُد در ميان
محمّد چو آن پيلتن را بديد * ز احوالش از ديگران بررسيد
بگفتندش : « اين پور « 2 » نيكودلى است * پسرخواندهء عيسى مَعقلى است
165 شمارند بنده ورا ، و اين پسر * همىگويد آزادم و با گهر
ز شيدوش « 3 » گويد كه دارد نژاد * كه كيخسروش لشكر و ملك داد
كنون در سپاهان گرفته است جا * پدر خواندى عبد رحمن ورا »
بديشان چنين گفت مهتر ك : « زو * از آنروى كردم چنين جستوجو
كه در دولت خاندانم از او * بسى كارها خواهد آمد نِكو
170 وز اين نامِ او تا قيامت به جا * بماند كه دولت رساند به ما
هامش
( 1 ) ( ب 162 ) . : محمد بن على بن عبد اللّه بن عباس . چشم امام بر ابو مسلم افتاد . از احوال او استكشاف كرد . گفت سراج بچهاى است و بنى معقل ، مىگويند بندهزاده است و او مىگويد آزادم . امام محمد گفت : من در ناصيه او در كار اين دولت اثرى مىبينم عظيم و اميدوارم كه او در اين دولت به مرتبه بلند برسد . ( تاريخ گزيده 282 )
( 2 ) ( ب 164 ) . در اصل : اين نور .
( 3 ) ( ب 166 ) . در اصل : ز شبدوس .