قتيبه ورا داد از آن زينهار * چنين گفت غورى بدان نامدار
كه : « طرخون به خود گشت با خود درشت * به عبرت شبى خويشتن را بكُشت
كه در عزلت از شاهىِ اين ديار * پس از حُكم عمرش نيامد به كار
250 چو سغدى « 1 » ندارد ز قتلش گناه * سزد گر نيابد از آن بازخواه »
قتيبه به دو گفت ك : « ز فتنهجو « 2 » * درآورد بايد كنون خون به جو
كه گر فتنه ز ايشان نگشتى پديد * نبايستى او را سرِ خود بُريد
اگرچه به دستِ خودش شد تباه * حقيقت بر ايشان بود اين گناه » ( 356 )
پس آنگاه هركس كه سرفتنه بود * گرفتند و بردند و كُشتند زود
255 بر آن شهر پس نايبى برگماشت * به سوى سمرقند از او سرفراشت
زِ فرغانه قومِ سمرقند مرد * به يارى بجستند بَهر نبرد
برآمد به يارى سپه ده هزار * مسلمان به پيكار برساخت كار
بشد صالحِ مُسلم نامدار * به حُكم برادر بدان كارزار
سپه را سه جا در كمينگه نشاند * خود و بَهرى از پيش لشكر براند
260 بر ايشان زد و رو به راهِ گريز * درآورد از حيله بعد از ستيز
شدند در پيش قومِ فرغانيان « 3 » * چنين تا فتادند اندر ميان
ز پيش و پس و از چپ و دستِ راست * ز قوم كمينكردگان بانگ خاست
زِ هرسوى هريك چو غرّنده شير * به پيكار فرغانى « 4 » آمد دلير
نديدند فرغانيان « 5 » جاىِ جنگ * گريزان شدند زين سبب بىدرنگ
265 مسلمان به پى بَر از ايشان تباه * همىكرد نزديك يك روزه راه
غنيمت از آن جنگ بيش از شمار * ببردند اين لشكرِ نامدار
قتيبه بر ايشان مُسلّم سپرد * هرآن كس هرآن چيز خود داشت برد
به كارِ سمرقند اندر نبرد * قتيبه زِ هرگونهاى جهد كرد
به بارو در از منجنيق آن زمان * دو جا رخنه كردند اين مردمان
هامش
( 1 ) ( ب 250 ) . در اصل : جو سعدى . مصراع دوم ، در اصل : از آن بارخواه .
( 2 ) ( ب 251 ) . در اصل : كر فتنهجو .
( 3 ) ( ب 261 ) . در اصل : قوم فرعانيان .
( 4 ) ( ب 263 ) . در اصل : فرعانى .
( 5 ) ( ب 264 ) . در اصل : فرعانيان .