300 در اين كار يك سال رفتش به سر * كه گشتش مُسخّر مَر آن بوموبر
در اسلام آورد آن ملك پاك * به سَعيش زِ بدخواه دين گشت پاك
مخالف نماند اندر او مِه نَه كِه * مسلمان نديدى دگر جزيه دِه
پسين ماهِ اين سال از اين بوموبر * شد از مرگ حجّاج پيشش خبر ( 357 )
سوى مرو آورد باز آن سپاه * نشست اندر آن شهر تا چندگاه
305 چو هركو زِ فرمان حجّاج سر * برون بود ، مىكرد خونش هَدر
به ويژه كه با اشعثى « 1 » بود يار * نه ممكن كه دادى در آن زينهار
قتل سعيد بن جبير « 2 » به فرمان حجّاج
سعيد جبير « 3 » آن سرِ تابعين * كه بود آن زمان ز اولياىِ گزين
از آنرو كه با اشعثى بود يار * نيارست كردن به جايى قرار
از اين بيم مىگشت گِرد جهان * زِ حجّاج در هرديارى نهان
310 ز گَردش سرانجامش آمد ملال * رضا در قضا داد اندر قتال
به مكّه شد و شد مجاور درو * خبر يافت حجّاج ز آن نيكخو
به پيش وليد اندر اين نامه كرد * چنين گفت در نامه بَدنفس مرد
كه : « از مردمِ اشعثى چند تن * گرفته است اكنون به مكّه وطن
از آن پيش فتنه كنند آشكار * برآورد بايد از ايشان دمار
315 سِزد گر فرستيشان پيشِ من * كه كينه ستانم از آن انجمن »
فرستاد فرمان به مكّه ، وليد * كه بايد سوى كوفهشان رَه بُريد
سعيد و تنى چند ديگر ازو * به فرمان سوى كوفه كردند رو
به دِيرى رسيدند بر راه بر * كه صحراى آن بود پُر شيرِ نر
در آن دير رفتند مردم ز بيم * سعيد از فراغت به بيرون مقيم
320 اگر چند كردند خواهش ورا * نشد در درون پاك مردِ خدا
شد اندر نماز و بَسى شير نر * بيامد زدش حَلقه بَر گِرد بر
هامش
( 1 ) ( ب 306 ) . : عبد الرحمان بن محمد بن اشعث بن قيس .
( 2 ) عنوان . در اصل : قتل سعد بن حپر ؟ ؟ ؟ .
( 3 ) ( ب 307 ) . در اصل : سعيد خبر ؟ ؟ ؟ .