پادشاهى المنتقم للّه ، وليد بن عبد الملك بن مروان ، نه سال و هشت ماه
همين سال از بو امامه « 1 » جهان * به مكّه تهى گشت از ناگهان
به كوفه بَر عبد اللّه بكر نيز * پُر آورد كيّال عمرش قفيز
پسين هريكى از صحابه بُدند * كز اين شهرها « 2 » سوى عقبى شدند ( 351 )
چو عبد الملك زين جهان شد برون « 3 » * پسر گشتش اندر مهى رهنمون
5 برآمد به منبر به جايش وليد * به كارِ مهى خطبهاى گستريد
به نيكى در او داد چندى نويد * در او بست اهل زمانه اميد
لقب منتقم للّهش بُد خطاب * شد از دولت و دين دلش كامياب
ز نيكى هرآن چيز پذرفته بود * يكايك به وعده وفا مىنمود
وظايف نخست از پىِ عالمان * مقرّر به هرملك كرد آن زمان
10 پس از بَهر آن كس كه بينا نبود * وگر رنجى او را بلا مىنمود
نوشتند خرجش به قدرِ كفاف * كه دانسته بُد كار او نز گزاف
ز بَهرِ يتيمان معلّم نشاند * همى خرجشان داد تا علم خواند
هامش
( 1 ) ( ب 1 ) . : ابو امامه باهلى . كامل 7 / 81 ، در ذيل حوادث سال هشتاد و دو آورده و نيز گفته شده است در سال نود و يك درگذشت .
( 2 ) ( ب 3 ) . در اصل : كرين شهرها .
( 3 ) ( ب 4 ) . در العبر 2 / 99 آمده است : چون عبد الملك را به خاك سپردند ، وليد گفت :« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »در سوگِ امير المؤمنين ، خداوند ما را يارى دهد . خدا را سپاس مىگوييم كه نعمتِ خلافت را به ما ارزانى داشت . » وليد نخستين كسى است كه به خود تسليت گفته است و پس از تسليت تهنيت .