از او ماند اندر جهان يادگار * ولى بودى آنگه به نخّود شمار
كه تا عقد كرد ابن سينا پديد * محاسب ز نخّود شمردن رهيد
1240 كه بر مَرد داننده باد آفرين * به ويژه كه تصنيف سازد چنين
* همين سال عبد الملك كرد را « 1 » * كه در مصر پُورش شود پادشا ( 350 )
و ليك از برادرش « 2 » بودى حجاب * ز عزلت فرستاد پيشش خطاب
كه چون بود رنجور آن نامدار * نمىخواست گردد ز غصّه فگار
وفات عبد العزيز مروان « 3 » و امارتِ وليد بر مصر
فرستاد و زو مالِ آن ملك خواست * كه سازد بهانه بر آن كار راست
1245 جوابى فرستاد عبد العزيز * كه پاسخ نماندش در آن كار نيز
بگفتش : « خراجِ جهان كردگار * ترا داشت ارزانى اين روزگار
تو بَهرى از آن گر بمانى به مَن * نبايد كشيدن دراز اين سخن
به تو من نه نزديكتر « 4 » تو به دو * نجويد وى از تو ، تو از من مجو « 4 »
خود از رنج خواهد شدن تيره روز * تو بارى روانم در انده مسُوز »
1250 رها كرد عبد الملك زر به دو * به عقبى خود او اندر آورد رُو
وليد ابن عبد الملك جاىِ عمّ « 5 » * پس از مرگِ او يافت از بيشوكم
هامش
( 1 ) ( ب 1241 ) . در اصل : كرد زا . مصراع دوم ، : وليد بن عبد الملك .
( 2 ) ( ب 1242 ) . : عبد العزيز بن مروان .
( 3 ) عنوان . عبد العزيز بن مروان در جمادى الاول سال هشتاد و پنج در مصر بمرد . ( طبرى 9 / 3793 )
( 4 ) ( ب 1248 ) . در اصل : نزديك بر ، ( مصراع دوم ) در اصل : تو ازو من مجو .
( 5 ) ( ب 1251 ) . در اصل : جاى غم .