زِ كوفه به بصره شد آباد راه * نبودى دگر رهزن آن جايگاه
وز آنروى چون اشعثى با سپاه * به بصره درون ماند تا چندگاه
1110 شدند بصريان ياورش سربهسر * دگرباره گشتند پرخاشخر
ز كوفه سپه بُرد حجّاج نيز * نماندش شكيبايى اندر ستيز
رزم حجّاج با ابن اشعث در مسكن
به مرزى كه مسكن بُدى نامِ آن * رسيدند نزديك هم هردوان
در آن بوموبر تا دَه و پنج روز * شدند هردو از همدگر رزمتوز
همه روزه ز آن قوم در كارزار * تبه گشتى از هردو رو بىشمار
1115 سرانجام شد اشعثى در گريز * نديدند ديگر مجالِ ستيز
چنين اشعثى گفتى : « اين مردمان « 1 » * ندارند شرم از خدا بىگمان
كه از دشمنانشان « 2 » چنين خوار خوار * گريزند در مركزِ كارزار
نه بر خويش دانند از اين كار ننگ * گريختن از اين مايه دشمن به جنگ
نه از من در اين ترس دارند نيز * كنند عهدِ من خوار اندر ستيز »
1120 به دو التفاتى از اين كس نكرد * شدندى گريزان ز دشت نبرد
چو آمد به شب روز او نيز زود * ز نزديك دشمن هزيمت نمود
هامش
- پس منادى او ندا داد كه هيچكس از شاميان در خانهء كوفيان نماند . آنگاه براى ساختن شهرى در آن نواحى كسانى به اطراف فرستاد . آنان مكان واسط را مناسب يافتند . در آنجا راهبى را ديدند كه زمين را از نجاسات پاك مىكرد . سبب پرسيدند ، گفت : در كتابهاى خود خواندهايم كه در اينجا مسجدى براى پرستش خداوند ساخته خواهد شد . حجاج فرمان داد تا شهر را در آنجا بنا كنند و در آن مكان كه راهب گفته بود ، مسجدى ساختند . ( العبر 2 / 2 - 91 )
( 1 ) ( ب 1116 ) . در اصل : كفتى اى مردمان .
( 2 ) ( ب 1117 ) . در اصل : كه از دشمنانش .