بُد اين حال در سالِ هفتاد و هفت * بر آنگونه كان بَد ز دنيى برفت
خنك آنكه چون بگذرد رسته گشت * بَدا آنكه رستند كو درگذشت
حرب مهلّب « 1 » با ازارقه در فارس و كرمان
855 ازارق ز بيمِ مهلّب « 2 » چو راه * به كرمان سپردند از آوردگاه
در آن ملك هرجا كه بُد سختتر * نشستندى آن قومِ برگشته سر
به هرمُلك از او ياوگىوار « 3 » مرد * شدى و خرابى زِ هرگونه كرد
همه مردمِ فارس و كرمان از اين * به تنگ آمدند سست شد كارِ دين
كه ناچار مردم هوادارشان * همى مىشد از بيمِ آزارشان
860 چو عبد الملك گشت آگاه از اين * به پيكارشان شد مهلّب زِ كين
امارت به كرمان و فارس آن زمان * به دو داد تا شد به كوشش دَمان
مهلّب به تدبير مىكرد كار * مگر دور گردند خود « 4 » ز آن ديار
برنجيد حجّاج از او زين سبب * كه كردى مدارا به كارِ شغب
به نزديكى والىِ اصفهان * فرستاد حجّاج فرمان چنان
865 شود با مهلّب در آن يارمند * كند دفعِ آن مردمِ پُرگزند
براء قبيصه « 5 » به فرمانِ او * به جنگ ازارق درآورد رو
بشد با مهلّب به پيكارشان * بسى جهد كردند در كارشان
تبه شد بسى مردم از هردو سو * و ليكن ظفر هيچ ننمود رو
براءِ از مهلّب « 6 » به كارِ نبرد * نكويى به حجّاج بر ياد كرد
هامش
- مىنويسد كه او در اين جنگ كشته شد ، چنان كه غزاله زن او نيز كشته شد . تاريخ يعقوبى 2 / 225 ، نام مادرش را جهيزه آورده است .
( 1 ) ( عنوان ) . در اصل : مهلب با ارازقه . و در بقيهء ابيات هم ( ارازقه ) و ( ارازق ) آمده است .
( 2 ) ( ب 855 ) . مهلّب بن ابى صفره .
( 3 ) ( ب 857 ) . ياوگى - كسى كه بدون سر و سردار و نظم و ترتيب معيّن جنگ مىكرده است . سپاهى يله و سرخود ، لشكر بىسردار را لشكر ياوه مىگويند . ( لغتنامه دهخدا )
( 4 ) ( ب 862 ) . در اصل : مكرد و كردند خوذ .
( 5 ) ( ب 866 ) . در اصل : براى قبيضه . « براءِ بن قبيصه » .
( 6 ) ( ب 869 ) . در اصل : براى از مهلّب .