به پيش بكير ابن وشاح « 1 » به راه * كه بُد خازمى را اميرِ سپاه
580 فرستاد و دادش نويدِ مهى * كه از خازمى ملك سازد تهى
بكير اين « 2 » دم از مهرِ ميرى بخورد * به زودى به پيكارش آهنگ كرد
از آن پيش كآمد بَرِ خازمى * مرادش روا گشت خود در زمى
بحير ابن ورقا « 3 » به مرو اندرون * شد از خازمى ريخت در مَرو خون
در اين حالت آمد بدان جا بُكير * سَرِ خازمى خواستى از بحير
585 كز آنجا فرستد به اقليمِ شام * ندادى بحيرش در آن كار كام
ميان دو جنگى به كوشش كشيد * وز آن بر بحير از بكير « 4 » بَد رسيد
تبه كردش آن مردِ جنگآزما * وز اين گشت صافى خراسان ورا
ستد بيعت از بَهر عبد الملك * ولى يافت هم قهر عبد الملك
كه عبد الملك بعد از آنش زِ كار * بيفگند و اميّه « 5 » شد اختيار
590 اميّه به مردى ازو كين كشيد * پس آنگاه در آنجا به ميرى رسيد
سپه زو سوى ماورا النّهر بُرد * بسى كافران را سَران كرد خُرد
بياورد از او مالهاى گران * پُر از بيم گشتند از او كافران
امارت حجّاج بر عراق و ماوراه
چو شد سالِ تاريخ هفتاد و پنج * گشودند ناگه درِ ظلم و رنج
كه حجّاج شد پيشوا بَر عراق * مِهان را زِ طاقت در آن كرد طاق
595 به فرمانِ عبد الملك از حجاز * سوى كشورِ كوفه آمد فراز
سپاهش به بيرون كوفه بماند * به تنها در آن شهرِ فرخنده راند
بُد آدينه و روز وقتِ نماز * به مسجد شد و شد به منبر فراز ( 337 )
هامش
( 1 ) ( ب 579 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ ابن ساحش « منظور ، بكير بن وشاح الثقفى » العبر ، 2 / 65 ، وساج و در پانويس آن وشاح آمده است .
( 2 ) ( ب 581 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ .
( 3 ) ( ب 583 ) . بحير بن ورقاء الصريمى .
( 4 ) ( ب 586 ) . در اصل : از ؟ ؟ ؟ .
( 5 ) ( ب 589 ) . امية بن عبد اللّه بن خالد بن أسيد .