قتل عبيد اللّه زياد به سعى ابراهيم مالك « 1 »
ز كوفه براهيم اشتر به راه * روان گشت با هفت هزار از سپاه
به جنگ عبيد اللّه ابن زياد * به كين حسين داد پيكار داد
70 ز هجرت شده سال بر شصت و هفت * ز كوفه به موصل شتابيد تفت
عبيّد اللّه از شام از آن سو رسيد * بَرِ زاب هردو سپه صف كشيد
بُد از شام هفتاد باره هزار * سپاه آمده در صفِ كارزار
اگر چند با هفت هفتاد راست * نبود از دو رويه سپه رزم خواست
بياراستند لشكر و جنگجو * شدند و درآمد همى خون به جو
75 ز شامى سپه ميمنه برد دست * به دستِ چپ كوفى آمد شكست
تبه گشت بَر دستِ چپ سرورش * گريزان ز شامى شدند لشكرش
براهيم اشتر فغان كرد و گفت : * « مَگرديد اى قوم با ترس جفت
كز ايدر « 2 » به كوفه گريزان به راه * نشايد شدن كار گردد تباه
به گيتى بود زين سبب كار بَد * به ديگر سرا هم سرانجام بَد
80 به مردى بكوشيد و جنگ آوريد * كه نام بزرگى به چنگ آوريد »
سپه با زِ جاى آمدند زين سبب * برفتند و جستند هركس شغب
ز مردى چنان سخت كردند جنگ * كه بر شاميان گشت از آن كار تنگ
ز لشكركشانشان حصين نمير * تبه گشت و از قوم تغلب ، جدير « 3 » ( 327 )
دگر هركه بودند ناماوران * به جان داشتند اندر آن كين زيان
هامش
( 1 ) عنوان . در اصل : قتل عبد اللّه . : ابراهيم بن مالك بن اشتر .
( 2 ) ( ب 78 ) . در اصل : كر اندر .
( 3 ) ( ب 83 ) . در اصل : از قوم ثعلب حرير . « منظور ، شريك بن جدير تغلبى » طبرى 8 / 3390 : وى با على ( ع ) بوده بود و چشمش آسيب ديده بود و چون جنگ على به سر رفت ، سوى بيت المقدس رفت و آنجا ببود و چون قتل حسين رخ داد گفت : « با خدا پيمان مىكنم كه اگر فلان مقدار كس يافتم كه خونخواه حسين باشند ، پسر مرجانه را مىكشم يا در مقابل وى جان مىدهم » و چون خبر يافت كه مختار به خونخواهى حسين قيام كرده سوى وى آمد . وى به حصين بن نمير سكونى حمله برد ، مىپنداشت او ، عبيد اللّه بن زياد است ، در گردن همدگر آويختند ، تغلبى بانگ زد ، مرا با روسپىزاده بكشيد و ابن نمير ، كشته شد .