حرب سپاه مختار با لشكر عبيد اللّه زياد « 1 »
وز اينرو عبيد اللّه ابن زياد * به فرمان روان شد به كردارِ باد
كه در كوفه جويد ز مختار جنگ * بَر او بركُند كار يكباره تنگ
روان اندر آنجا كُند جوىِ خون * چو بر قتل عثمان بُدند رهنمون ( 326 )
35 چو آورد نزديك كوفه سپاه * شدند قوم عيلان « 2 » از او رزمخواه
بَسى لشكرى شد تباه از دو سو * سوى موصل آمد از آن جنگ او
سپاهى به رسم يزك پيشتر * فرستاد جنگى و پرخاشخر
ربيعه ز تخمِ مخارق « 3 » سپاه * به حُكمش روان كرد بر روى راه
ز كوفه به پيكارشان همچنين * سپه كرد مختارِ جنگى گزين
40 يزيد انس بُد بر آن قوم سر * برفتند آن لشكرِ نامور
به هم بازخوردند هردو يزك * برآمد خروشِ سپه بَر فلك
يزيد انس بود نالان به تن * به ورقا « 4 » سپرد آن بزرگ انجمن
بكوشيد ورقا در آن كارزار * برآمد ز شامى به جنگش دمار
گريزنده شد شامى از كارزار * اسيران گرفتندشان بىشمار
45 يزيد انس گرچه پيروز گشت * ولى هم در آن رزمگه درگذشت
فرستاد ورقا به مختار مرد * از اين كارها زودش آگاه كرد
فرستاد پاسخ همانجا بمان * كه لشكر فرستم به يارى دَمان
از آن پس سپاهى گران برگزيد * كه شايستهء كارِ پيكار ديد
قتل عمر سعد و شمر و قاتلان حسين به سعى مختار
براهيم بن مالك اشترى * بر آن قوم بودش رهِ مهترى
هامش
( 1 ) عنوان . در اصل : عبد اللّه زياد .
( 2 ) ( ب 35 ) . در اصل : قوم غيلان .
( 3 ) ( ب 38 ) . در اصل : ز تخم محارق . : ربيعة بن مخارق غنوى .
( 4 ) ( ب 42 ) . : ورقاء بن عازب الاسدى النخعى .