50 ز كوفه چو بيرون شدند آن سپاه * ز مختار اكابر شدند رزمخواه
كه او ارج آن قوم نشناختى * سرِ بىسران را برافراختى
كه بودندى اوّل شده رامِ او * بزرگان از اينرو شدند جنگجو
به پيش براهيم ، مختار كس * فرستاد تا آمد او بازِ پس
ز كوفى سران گشت پيكارجو * درآورد از ايشان بسى خون به جو
55 به كينِ حسين آنگهى بُرد دست * كسانِ مخالف همىكرد پست
عمر ابن سعد « 1 » ابن وقّاص را * دگر شِمر ذى الجوشن تيره را
به دست آوريد و تبه كرد زار * برآورد از آن بَدنهادان دمار
به پيش حنفيّه « 2 » سرهايشان * فرستاد و دادش زِ نيكى نشان
حنفيّه « 3 » پاسخ چنين كرد ياد : * « به طاعت خداوند نيرو دهاد »
60 دگر هيچ پاسخ ز نيك و ز بد * ندادش چو مشغول بودى به خود
از اين گشت مختار خسته روان * ولى هيچ پيدا نكردى از آن
همىجست كينِ حسين همچنان * ز دشمن ندادى كسى را امان
ز خولى كه بُد اصبحى در گهر * كه پيش عبيد اللّه آورد سر
ز تن زنده اندامها كرد باز * بكشتش به سختى و گُرم و گذار
65 از آن پس تنِ نابكارش بسوخت * از آن بدكُنش آتشى برفروخت
ز مختار چون آن گُنه كردگان * به كوفه نديدند روى امان
ز كوفه به بصره شدند آن سپاه * ز مصعب « 4 » در آن جست هريك پناه
هامش
( 1 ) ( ب 56 ) . العبر 2 / 49 : سبب قتل عمر بن سعد آن بود كه يزيد بن شراحيل الانصارى نزد محمد بن الحنفيه آمد . محمد بن الحنفيه او را گفت : مختار مىپندارد كه شيعهء ما است و حال آنكه ، قاتلان حسين در مجلس او بر كرسىها نشستهاند و با او گفتگو مىكنند . چون مختار اين سخن شنيد ، كشتن آن قوم را پى گرفت و سرِ عمر و پسرش را نزد محمد فرستاد و نوشت ، كسانى را كه تاكنون به آنان دست يافته ، كشته است ، باقى را نيز خواهد يافت و خواهد كشت .
( 2 ) ( ب 58 ) . در اصل : حيفيه ؟ ؟ ؟ . « محمد بن حنفيه » .
( 3 ) ( ب 59 ) . در اصل : حنفيه ؟ ؟ ؟ باسخ .
( 4 ) ( ب 67 ) . : مصعب بن زبير .