به يثرب در اين حالت از مُلكِ شام * سپاهى ز مروانيان شد تمام
نشستند در ديه وادى قرى * از اين گشت مختار جنگآزما « 1 »
130 ز ابن زبيرى اجازت بخواست * كه با شاميان زين كند جنگ راست
زبيرى بَر او گرچه ايمن نبود * نشايست از اين كار منعش نمود
در آن گشت دستور و چندى سپاه * ز مكّه فرستاد آن جايگاه
به لشكر چنين گفت : « اگر آن سپاه * زِ مروانياناند پيكارخواه
مددكار باشيدشان در نبرد * كه مروانى از ما شود روى زرد
135 ور از حيله زين سوى كردند رو * نخستين از ايشان شويد « 2 » جنگجو » ( 328 )
پس آنگاه از شاميان كين كشيد * همه دشمنان را بزارى كشيد
چو از كوفه و مكّه آمد سپاه * به يثرب رسيدند برهم به راه
بر آن بود مكّى كه كوفى به جنگ * برِ شامى آيد نسازد درنگ
چنين گفت كوفى كه : « ما را درنگ * در اين است فرمان نه تيزى به جنگ « 3 » »
140 بدانست مكّى كه كوفى سپاه * ز حيلت بدان سو سپُردهست راه
فرستادشان نزلى آن شب به پيش * از آن كردشان ايمن از مكرِ خويش
به شب تاختن برد و ز ايشان دمار * به حكم زبيرى برآورد خوار
سپهبد تبه گشت و ميران اسير * سپاهى گريزنده شد خيره خير
دو بهره تبه گشت در رَه بزار * سديگر به كوفه درون رفت خوار
145 چو مكّى ز كوفى سپه بازرَست * به پيكار شامى ميان را ببست
برفت و از ايشان فراوان بكُشت * به مكّى نمودند ناچار پشت
به مكّه شدند مكّيان ز آن ديار * دو لشكر شكسته به يك كارزار
به پيش حنيفيّه « 4 » ، مختار مرد * فرستاد و زين گونه درخواه كرد
كه فرمان دهد تا مَدينى ورا * مددكار گردد در اين ماجرا
150 كه مروانيان را ز بيش و زِ كم * نماند كه مانند اندر حَرم
فرستاد پاسخ حنيفيّه باز * كه : « از طاعتم زين سخن بىنياز
هامش
( 1 ) ( ب 129 ) . مصراع دوم ، در اصل : مختار جنكارما .
( 2 ) ( ب 135 ) . در اصل : ازيشان شوند .
( 3 ) ( ب 139 ) . در اصل : نيرى بجنك .
( 4 ) ( ب 148 ) . « منظور ، محمد بن حنفيه » .