پادشاهى الموفق لامر اللّه عبد الملك بن مروان بن الحكم بيست سال و يك ماه « 1 »
سرافراز عبد الملك بعد از آن * به جاى پدر شد خديوِ جهان
موفق لامر اللّه او را خطاب * نهادند و ز آن كار شد كامياب
شهى بود پردانش و زورمند * در آن سرورى پايه گشتش بلند
ز مروانيان و اموّى چنان * كسى را نُبد بسط ملك و زمان
5 همه چيز بودش به جا غير آن * كه بوديش گنده به غايت دهان
به حدّى مَگس گر گذشتى بَرو * زِ گندِ دهانش فتادى فرو
حرب مهلّب با ازارقه « 2 » به اهواز
وز آنرو ازارق « 3 » به ششتر درون * برآورد سر ، قوّتش شد فزون
بر آن قوم شد ابن ماحوز « 4 » امير * بر آن ملك گشتند آن قوم چير
به ملك عراق و به بصره ازو * شدندى و گشتند پيكارجو
10 به تنگ آمدند بصريان زين قِبل * بَر ايشان نُبد دستشان در جدل
هامش
( 1 ) عنوان . طبرى 9 / 3798 : ابو معشر ، مدت خلافتش را سيزده سال و پنج ماه ، على بن محمد مداينى ، سيزده سال و سه ماه و پانزده روز و ابو معشر نجيح گويد : مدت زمامدارى وى از روزى كه با وى بيعت كردند تا به وقت وفات بيست و يكسال و يك ماه و نيم بود و تاريخ گزيده ، بيست و يكسال و يك ماه آورده است .
( 2 ) عنوان . در اصل : با ارازقه .
( 3 ) ( ب 7 ) . در اصل : رو ارازق . و مصراع دوم : در اصل : شذ فرون .
( 4 ) ( ب 8 ) . در اصل : قوم شذ ابن ماحور : زبير بن ماحوز .