375 برآورد افغان در آن انجمن * كه : « از آلِ آن پيشواى زَمَن
به نزديك چندين زن اين محرم است * كه با ما به حكم خدا همدم است
اگر كرد خواهيد او را تباه * زِ ما خون بريزيد اوّل به راه
كه تا دستِ نامحرمى سوى ما * نيايد كه « 1 » عاصى شويم در خدا »
ببخشيد مهتر بديشان ورا * زِ كُشتن شد آن پاكزاده رها
فرستادن سرِ حسين و اهل بيتش را پيش يزيد
380 پس آنگاه با آن سرِ نازنين * فرستادشان پيش شاهش زِ كين
دحيه كه از قيس « 2 » بودش گُهر * سوى شامشان برد از آن بوموبَر
به نزديكى عصر پيشِ يزيد * دحيه در آن شهر از ره رسيد
يزيد اندر آن كرد شادى بسى * همى خواستند مژده از هركسى
بخواندند « إِنَّا فَتَحْنا » بر اين * شمردند خود را نكويى در اين « 3 »
385 برِ خويشتن خواست آن سر يزيد « 4 » * بر آن كرد بَدنفسى خود پديد
همى چوب زد بَر لبش خوار خوار * ابو برزه گفتش : « 5 » « از اين شرم دار
لَبى كان ببوسد رسولِ خدا * نشايد زدن چوب بَر وى ترا »
بلى هركه كارش بود اينچنين * نباشد به دل در مسلمان يقين
زِ بددين چنين كار كردن شگفت * نباشد شمارش توان زين گرفت
390 ازو بِستد آن سَر سراينده مرد * به پيش تنش بُرد و در خاك كرد
به قولى دگر كرد در عسقلان * به خاك آن سرِ نازنين آن زمان « 6 » ( 318 )
هامش
( 1 ) ( ب 378 ) . در اصل : نبايذ كه .
( 2 ) ( ب 381 ) . زحر بن قيس جعفى صحيح است . ( طبرى 7 / 3070 )
( 3 ) ( ب 384 ) . در اصل : را ؟ ؟ ؟ درين .
( 4 ) ( ب 385 ) . در اصل : آن سر بريذ .
( 5 ) ( ب 386 ) . در اصل : ابو برده كفتش . « منظور ، ابو برزة الاسلمى » .
( 6 ) ( ب 391 ) . و سر حسين ( ع ) [ باز به كربلا ] فرستاد و به روايتى در عسقلان دفن كردند و به روايتى در حران .
( تاريخ گزيده ، 202 )