زنان نيز را جامه نگذاشتند * هرآن چيزشان بود برداشتند
على اصغر « 1 » آن جايگه خفته بود * مزاجش ز رنجِ تن آشفته بود
همى خواستش شِمر كشتن بزار * عمر داشت بازش از آن زشتكار
340 به دو گفت : « چون بچهء كافران * نكشتندى از كين مسلمان سران
مَر اين بچّه را ما چگونه كُشيم * اگر چند در كارشان بيهشيم
به پيش عبيد اللّه او را بَريم * به كارش ز فرمان او نگذريم »
به كار بدى شِمر سر برفراخت * به شخص حسين بَر سواران بتاخت
كه شد استخوان خُردش اندر درون * بماندش چنان خوار در خاك و خون ( 317 )
345 بَر ايشان در اين لعنت از روى داد * نگويم كه لعنت بر آن قوم باد
چو لعنت فرستادن از حق سزاست * از اينروى كوتاه از آن دستِ ماست
سرش را به دست يكى خيرهپو * كه بُد خولى « 2 » اصبحى نامِ او
به پيش عبيد اللّه از كارزار * فرستاد و آگاه كردش ز كار
ز هجرت شده سال بر شصت و يك * چنين حال گشتش زِ گشتِ فلك
350 بُدش عمر پنجاه و هفتم كه كار « 3 » * سرآورد از اين در بَر او روزگار
كه در سال چارم مه هشتمين * بُدى زاده آن نامدار گزين
پسر هفت نامى از او زاده بود * على اصغرش « 4 » مانده بُد كو غنود
دو دختر « 5 » بُدندى هميدون ورا * كه بر يكبهيك آفرين از خدا
به شبگير هرك از « 6 » يزيدى سپاه * در آن جنگ بودند گشته تباه
355 به هشتاد و هشت آمدند در شمار * به دوزخ روان گشته ز آن كارزار
هامش
( 1 ) ( ب 338 ) . : على بن حسين بن على بن ابى طالب ، زين العابدين . مادرش حرار دختر يزدگرد و حسين ( ع ) او را غزاله ناميد . ( تاريخ يعقوبى 2 / 184 )
( 2 ) ( ب 347 ) . در اصل : كه بذ حولى . منظور : خولى بن يزيد اصبحى .
( 3 ) ( ب 350 ) . پنجاه و پنج و به قولى پنجاه و نه سال ، و جز اين هم گفتهاند . ( العبر 2 / 36 ) . تاريخ يعقوبى ( 2 / 183 ) ، هنگام شهادت پنجاه و شش ساله بود .
( 4 ) ( ب 352 ) . على بن حسين بن على ( على اكبر ) . على بن حسين بن على ( على اصغر ) . عبد اللّه بن حسين بن على ، مادرش امّ رباب بنت امرى القيس بن عدى كلبى . محمد ، عبيد اللّه ، جعفر ، حسين ، و از اينها ، نسل از على اصغر ( زين العابدين ) ماند . ( طبرى 7 / 3083 ، تاريخ گزيده 202 )
( 5 ) ( ب 353 ) . فاطمه و سكينه ( س ) . ( طبرى 7 / 3077 )
( 6 ) ( ب 354 ) . در اصل : هر كى از .