چنين تا عمر رفت نزديكِ او * حسين گفت با او كه اى زشتخو
تو بارى مكن كُشتنم اختيار * به آزرم خويشى زِ من شرم دار
بِهل تا كه بيگانهاى خونِ من * بريزد به خيره در اين انجمن
325 عمر زين خجل گشت و زو بازگشت * به پيش حسين ، شِمر آمد ز دشت
سپاه پياده بر او برگماشت * حسين سر به پيكارشان برفراشت
همى كرد با آن بَدان كارزار * چنين تا از آن حالِ او گشت زار
بَر او زخم كردند هفتاد و هفت * وز آن زخمها خون فراوان برفت « 1 »
ز خون رفتن و تشنگى سست گشت * همى خواست افتاد بر روى دشت
330 به تيغى زرعّه « 2 » يكى دستِ او * فگند و بيفتاد آن شيرخو « 3 »
ز مردى و غيرت برآمد به پا * سوى خيمهء خويشتن كرد را
فرنكى « 4 » يكى زخم ديگر بَر او * بِزد ز آن حسين اندر آمد به رو
زرعّه ازو « 5 » تيغ بيرون كشيد * حسين ز آن شهادت به جنّت رسيد
بشد شِمر و سر كردش از تن جدا * بِكند اشعثى « 6 » قيس از او جامه را
335 سِلاحش حبيب بديل آنچه بود * همه از مبارك تنش در ربود « 7 »
سوى خيمهاش رفت شمر و سران * به عادت بُبردند هرچ اندر آن
هامش
( 1 ) ( ب 328 ) . جعفر بن محمد گويد : وقتى حسين بن على ( ع ) كشته شد ، سى و سه ضربت نيزه و سى و چهار ضربت شمشير بر او بود . ( طبرى 7 / 3061 )
( 2 ) ( ب 330 ) . در اصل : رواعه يكى . « منظور ، زرعة بن شريك تميمى » .
( 3 ) ( ب 334 - 330 ) . در طبرى 7 / 3061 آمده است : پس ، از هرسو به او حمله بردند ، ضربتى به كف دست چپ او زدند ، اين ضربت را ، زرعة بن شريك تميمى زد . در اين حال سنان بن انس نخعى حمله برد و نيزه در او فروبرد كه بيفتاد و به خولى بن يزيد اصبحى گفت : « سرش را جدا كن » مىخواست بكند امّا ضعف آورد و بلرزيد و سنان بن انس به دو گفت « خدا بازوهايت را بشكند و دستانت را جدا كند » پس فرود آمد و سرش را ببريد و جدا كرد .
( 4 ) ( ب 332 ) . فرنكى ( ؟ ) شايد منظور « شريكى » يا « تميمى » باشد .
( 5 ) ( ب 333 ) . در اصل : رواعه ازو .
( 6 ) ( ب 334 ) . در اصل : بكند اسعبى .
( 7 ) ( ب 335 ) . هرچه به تن حسين بود درآوردند ، جامهء زير را بحر بن كعب گرفت ، روپوش را كه خز بود قيس بن اشعث گرفت ، نعلين او را يكى از بنى اود گرفت ، اسود نام ، شمشيرش را يكى از بنى نهشل گرفت كه پس از آن به كسانِ حبيب بن بديل رسيد . ( طبرى 7 / 3062 )