مدد جست و آن نامور با سپاه * بيامد به مكّه به پيشش ز راه
430 به دو گفت : « در كارِ اين داورى * به جان و به دل سازمت ياورى
به پيمان كه چون مُلك گردد ترا * دهى ميرىِ مُلك كوفه مرا
نسازى بر آل على بر بَدى * مددكارشان باشى از بخردى
مرا پيش خود در بَد و نيك راه * دهى ، سر نپيچى از آن كار و راه »
پذيرفت از او جمله ابن زبير * كه پُردانش و گُرد بود و دلير
435 از آن پيش كو جنگ جويد از او * زُبيرى در آن كار شد چارهجو
به پيش يزيد اندر اين نامه كرد * ز حيلت سخن گفت داننده مرد
به دو گفت ك : « ز « 1 » تو ز جهلِ وليد « 2 » * رميدم من و خلق خواهند رميد
اگر سرورى خواهى اندر زمين * كسى را دگر كن به جايش گُزين
كه با مردمان سازگارى كند * به كارِ مهى هوشيارى كند
440 دلِ مردم از بَهرت آرَد به دست * تواند ز دانش شكسته ببست »
گُمان بُرد بَر وى يزيد آنچنان * كه دارد سرِ طاعتش بىگُمان ( 319 )
فريبش خريد و دم او بخورد * وليد را از آن ملك معزول كرد
حرب سپاه يزيد با اهل مدينه و قتل اكثر صحابه
امارت به يثرب به عثمان « 3 » سپرد * بدان ملك رفت آن سرافراز گُرد
جوانى طرب دوست بود آن امير * نپرداخت با كارِ ابن زبير
445 زُبيرى شد ايمن ز بيمِ گزند * در آن شهر شد قدر و جاهش بلند
به شهرِ مدينه از آن پس سران * گرفتند از حكمِ عثمان كران
شدند پاك بيزار از اين از يزيد * كه از راستيها كرانه گزيد
ورا خلع كردند از آن سرورى * به نفرين گشادند لب يكسرى
بر عبد اللّهِ حنظله « 4 » سربهسر * بكردند بيعت در آن بوموبر
هامش
( 1 ) ( ب 437 ) . در اصل : كفت كر .
( 2 ) ( ب 437 ) . منظور « وليد بن عتبة بن ابى سفيان » .
( 3 ) ( ب 443 ) . : عثمان بن محمّد بن ابى سفيان .
( 4 ) ( ب 449 ) . در اصل : عبد اللّه حنطله . : عبد اللّه بن حنظلة غسيل انصارى .