305 كس از اهل بيت حسين هم نماند * كه دشمن از او جويى از خون نَراند
قتل حسينِ على ( رضعهما )
بَر اسپ حسين تيرى از ناگهان * برآمد ، سرآمد بر آن بر جهان
حسين شد پياده از آن بارگى * نشست اندر آن دشت بيچارگى
وِرا شيرخواره يكى پور بود * در آن حالش آواز گريه شنود « 1 »
برِ خويشتن خواست او را پدر * برآورد از روى مهرش به بَر
310 يكى تير بر گوش او بدگمان * زد و ز آن سرآمد بَر او بر زمان
حسين گفت يا رب بَر اين سخت درد * شكيبائيم دِه به كارِ نبرد
چون آن روز نزديك ديگر رسيد * حسين را زمانِ فنا در رسيد
زبان گشت از تشنگى چاك چاك * در آن تشنگى خواستن گشت « 2 » هلاك
پياده بر آوردگه سوى جو * از آن تشنگى زود بنهاد رو
315 برآورد فرياد شمر اندر آن * كه او را ممانيد اى مهتران
كز اين تشنگى گشت خواهد تباه * شود زنده گر آب يابد به راه
كفى آب از جُو حسين برگرفت * چو بُردش به سوى دهن از شگفت
يكى « 3 » تير زد بر دهانش يكى * نماندش خورد آب از آن اندكى
بريخت آب و تير از دهانش كشيد * بكوشيد تا پيش خيمه رسيد
320 زِ دشمن هرآن كس رسيدى به دو * چو رفتى كز او خون درآرد به جو
پشيمان شدى باز از آن زشتكار * نكردى كسى قتل او اختيار
هامش
( 1 ) ( ب 308 ) . . . در اين حال سوار اسب خويش بود كه نوزادى را كه در همان ساعت براى او تولّد يافته بود به دست وى دادند ، پس در گوش او اذان گفت و كام او را برمىداشت كه تيرى در گلوى كودك نشست .
( تاريخ يعقوبى 2 / 181 )
( 2 ) ( ب 313 ) . شايد : خواست گشتن .
( 3 ) ( ب 318 ) . در طبرى 7 / 3056 به نقل از جابر جعفى آمده است ، حصين بن تميم تيرى سوى وى انداخت كه به دهانش خورد . خون از دهان خويش مىگرفت و به هوا مىافكند ، آنگاه حمد خدا كرد و ثناى او كرد ، سپس دو دست خويش را فراهم كرد و گفت : خدايا شمارشان را كم كن و به پراكندگى جانشان را بگير و يكيشان را در زمين به جاى مگذار .