60 بدان شوهرِ نامور زهر داد * وز اين شد تباه آن گزين پاكزاد « 1 »
به سال چل و نه به ماهِ دؤم * به فردوس اعلى نهاد او قدم
چل و پنج بُد عمرش و پنج ماه * از آن بوده شش مه خليفه به راه
همى خواستندى برِ مصطفى * كنند دفن شخص شريف ورا
چو بُد عايشه مالكه بر زمين * رهايش نمىكرد از روى كين « 2 »
هامش
( 1 ) ( ب 60 - 59 ) . در اصل : جعده اسعب . كامل 4 / 341 : جعده دختر اشعث بن قيس كندى ، همسرش ، به او سم داد و كشت . طبرى و تاريخ يعقوبى ، اشارهاى به اين موضوع نكردهاند ، در كتاب على عليه السلام و دو فرزند بزرگوار :
طه حسين ، ترجمه احمد آرام ، تهران : علمى ، 1332 ، ص 212 آمده : مورّخان دربارهء سبب مرگ وى با يكديگر اختلاف دارند . شيعيان چنان مىدانند كه معاويه با حيله به وى زهر خورانيد تا زمينهء خلافت براى پسرش آماده شود ، ولى مورّخان اهل سنت و جماعت دربارهء آن يقين ندارند . بعضى از محدثان كه اين روايت را نقل مىكنند ، چنان پيشامد را دور مىدانند به اين بهانه كه چون معاويه از اصحاب پيمبر ( ص ) بود ، چنين كار زشتى را نمىكرده است . مورّخان اهل سنت با وجود اين روايت مىكنند كه خود حسن ( ع ) به كسانى كه در بيمارى مرگ به ديدار وى رفته بودند گفت : چندين بار به من زهر نوشانيدند ، ولى هيچ بار زهرى به اين كارگرى به من ننوشانيده بودند ، پيش از اين پارهاى از جگرم از دهانم بيرون آمد . و نيز روايت مىكنند ، كه برادرش حسين ( ع ) از وى پرسيد كه چه كس او را زهر نوشانيده ، ولى حسن او را آگاه نكرد ، چه بيم آن داشت كه بىدليل آشكار كسى را قصاص كنند . بعضى از مورخان مىگويند : كه جعده دختر اشعث بن قيس كسى بود كه معاويه او را براى ريختن زهر در خوراك حسن ( ع ) فريفت و صد هزار دينار به او رشوه داد . بعضى مىگويند به او وعده كرده بود كه چون حسن از دنيا رود وى را به همسرى برگزيند و چون حسن از دنيا رفت ، معاويه مال را به وى داد ولى جعده را به زنى نگرفت ، چه بيم آن داشت كه بر سر وى آن آورد كه بر سر حسن آورد . به عقيدهء نويسنده اين داستان ساختگى به نظر مىرسد و كسانى كه ديدهاند اشعث بن قيس نسبت به على ( ع ) كيد ورزيد چنان خواستهاند كه دخترش نيز به پسر على ( ع ) كيد ورزيده و سبب مرگ او شده باشد . بعضى از مورخان مىگويند كه معاويه براى زهر نوشاندن به حسن ( ع ) يكى از زنان قريشى او هند دختر سهيل بن عمرو را برگزيد .
( 2 ) ( ب 69 - 63 ) . او وصيت كرده بود كه در مرقد پيغمبر دفن شود به شرط اينكه دفن او باعث فتنه و شورش نشود ، و گرنه در قبرستان مسلمين به خاك سپرده شود . حسين ( ع ) از عايشه اجازه گرفت و او اجازه داد . زيرا مرقد پيغمبر در خانه خاص او بود و روايات ديگر مخالف روايت مؤلف است كه عايشه بر استر سوار شده مانع دفن او گرديد كه محمد بن حنفيه گفت : يك روز سوار شتر و يك روز سوار استر مىشوى و فتنه برپا مىكنى . سعيد بن عاص كه امير بود متعرض آنها نشد ولى مروان بنى اميه و اتباع و ياران آنها را جمع و سخت مخالفت كرد . حسين ( ع ) خواست آن كار را پيش ببرد ، به او گفته شد ، برادرت وصيت كرده اگر دفن من موجب فتنه شود مرا در قبرستان مسلمين دفن كنيد . اينك فتنه برخاسته ، حسين ( ع ) خوددارى كرد .
( كامل 4 / 341 )