خلافت امير المؤمنين ، حامد رسول ربّ العالمين ، الحسن المجتبى بن على المرتضى رضى اللّه عنهما ، شش ماه
بگويم كنون شرحِ حال حسن * كه چون رفت كارش در آن انجمن
چو بر مرتضى بر ، سرآمد زمان * سى و هفت بُد سال او آن زمان
كه بودش ولادت به ماه صيام * به سال سئم گاهِ فخر انام
عراقى همى كرد بيعت بر او * از آن داشت اكراه آن نيكخو
5 به جنگ معاويه ز آن پس سپاه * همى خواستند اندر آرد به راه
در آن كار بودى حسن با دِرنگ * نمىكرد تيزى به پيكار و جنگ
از او شد دژم زين دلِ مؤمنان * شدندش بدانديش از اين آن زمان
در اثناى اين ابن عبّاس مَرد * به شامى فرستاد و پيغام كرد
كه : « گر مال بصره نخواهى زِ من * شوم رام و آيم بدان انجمن »
10 معاويه پاسخ فرستاد باز * پذيرفته نيكى عطا داد ساز
بَرش ابن عبّاس بنهاد رو * برفت و در اين كرد بيعت بَر او
معاويّه از شام لشكر كشيد * به جنگ حسن زود خنجر كشيد
حسن نيز ناچار شد رزمخواه * اگر چند ايمن نبود از سپاه
جهانگير مختار « 1 » كو را پدر * بُدى بو عبيده ثقيفى گُهر
15 از او شد در اين حال پيكارجو * چنان كاندر آن كرد زخمى بَر او
حسن را به يكبارگى بر سپاه * نماند اعتماد اندر آوردگاه
هامش
( 1 ) ( ب 14 ) . : مختار بن ابو عبيد بن مسعود ثقفى .